تبلیغات
هستن "سنگ نبشته های یک زائر" سابق
این وبلاگ در اعتراض به اختناق رسانه ای موجود سیاهپوش است
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شرایط زندگی این روزها دو سر را با هم به آسمان بلند می کند؛ اول سر هزینه های ویزیت و آزمایش و داروی بیماران که با افزایش تورم و کاهش ارزش پول، سوء مدیریت در هدفمندی یارانه ها و... هر روز بالاتر از دیروز می ایستد، دیگری سرهای خود بیماران و خانواده هاشان که در این شرایط روزی هزار بار به آسمان بلند می شود؛ برخی به دعا، عده ای به گلایه و بعضی به آرزوی مرگ و خلاصی!

** شنبه 17 دیماه 1390 قزوین، مطب یک متخصص‏

درب شیشه ای را که باز می کنی گرمای مانده ای رو به صورتت پخش می شود. دور تا دور اتاق انتظار بیمار نشسته، پیر و جوان و همگی با یک وجه مشترک: تکیدگی و بیماری و پژمردگی. انتظاری کشدار در فضا موج می زند. تنها صدای تلویزیون روی دیوار نشان از زندگی دارد و آنجا هم خبر از رانش زمین و... روی اعصاب رژه می رود. ‏

صدای گامهای زنی سکوت آدمها را می شکند. نگاه ملتمسانه اش بر سر و روی منشی یخ می زند و زیر نگاه سنگین منشی، از بیمار تنها بر می آید که بگوید: من دیروز شوهرم را آوردم. الان فقط یک سوال دارم. داروها پیدا نشد. می گویند نیست. می شود از دکتر بپرسم کجا می توانم پیدا کنم؟

اخم منشی تا میانه های پیشانی بالا کشیده می شود: مگر اینجا داروخانه است خانم؟ زن دوباره ملتمسانه می گوید: تو را به جان عزیزت دخترم. شوهر من امید زندگی 4 تا دختر مثل توست. گفتند تحریم است. دارو نمی دهند، نیست... تو را به جوانیت بگذار بروم تو شاید خود دکتر بتواند کاری کند. منشی این بار بدون نگاه می غرد: کمیته امداد دو خیابان پایینتره؛ سر 4 راه نادری. ‏

زن مدتی مستاصل می ایستد و انگار تحمل پچ پچ دلسوزانه و نگاههای معنادار بیماران منتظر را نداشته باشد، یکدفعه به خود می آید و از مطب بیرون می زند. صدای تلویزیون همچنان روی اعصاب منتظران است: محرابیان، برای پیگیری وعده های زمین مانده دستیار ویژه رییس دولت شد... سخنان معاون سیاست خارجی اتحادیه اروپا درباره... ‏

‏** 3 دی 1389 تهران‏

وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشكی با اشاره به تاثیر اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها بر هزینه‌های دانشگاه‌های علوم پزشكی و مراكز درمانی اعلام كرد: دولت نیز بخشی از یارانه هدفمندی را در بخش‌های مهمی چون بخش سلامت به كار خواهد گرفت.

مرضیه وحید ستجردی در شصت و پنجمین اجلاس روسای دانشگاه‌های علوم پزشكی، در جمع خبرنگاران با بیان اینكه افزایش قیمت حامل‌های انرژی مطمئنا در هزینه‌ها مراكز آموزشی و درمانی تاثیر خواهد داشت، اظهار كرد: امروز در این جلسه به روسای دانشگاه‌ها اطمینان دادم كه نگران افزایش هزینه‌های معقول نباشند... دولت یارانه دارو را تقبل كرده است و طبق مصوبه مجلس، یارانه دولت پابرجاست، اما هزینه‌هایی چون افزایش قیمت حامل‌های انرژی و مواد اولیه دارویی مقداری به قیمت داروها تاثیر خواهد داشت، اما تا پایان امسال افزایش قیمت دارو نخواهیم داشت، هر چند امید است برای سال آینده با حمایت دولت علاوه بر افزایش معقول دارو، افزایش دیگری نداشته باشیم.

‏** شنبه 17 دیماه 1390 قزوین، مطب همان متخصص

با بیمار دیگری که به زودی نوبتش می شود، صحبت می کنم و قبول می کند بعنوان همراه با او وارد اتاق دکتر شوم. خوان اول منشی خوش اخلاق است که لرزه بر تن بیمار می اندازد. - دفترچه؟ ‏

‏- ندارم. بیکارم. می خواستم خودم بیمه کنم وسعم نرسید...

- آقای محترم. وقت منو نگیر. 25 تومن! ‏

خوان دوم، اتاق دکتر، از میز منشی تمیزتر و مرتب تر است و البته احترام آمیزتر. دکتر بعد از کمی معاینه می گوید: هزینه آنژیو یه کم زیاده. داری؟ و می شنود: پیشم هر چی بود ویزیت دادم. اگر واقعا واجبه، مجبورم. جور می کنم.‏

اسماعیل روی تخت اکو به پهلو می خوابد. صدای قلب و تصویری تار از دریچه ها و... دکتر یک برگه می نویسد و می گوید بده به منشی. منشی برگه را می گیرد و می گوید: تست هم باید بدید. جمعا با اکو می شه 100 تومن! بیمار به چند نفر تلفن می زند تا برایش پول بیاورند. روی صندلی ها جا نیست. کنار دیوار می ایستیم. می گوید کارگر یکی از واحدهای نساجی استان بوده که 3 سال است اخراج شده و در میدان تره بار روزمزد کارگری می کند. آن هم یک روز هست یک هفته نیست. با حقوق دخترش در یک بوتیک سر جمع ماهی 250-300 هزار تومان درآمد دارند که علی الحساب 125 هزار تومان اینجا خرج شد. هزینه داروها و احتمال پیدا شدن یا نشدن شان هم بماند؛ مثل اسماعیل، بیمار بیکاری که منتظر آمدن پول چشم به در می ماند. ‏

** آبان 1390‏

عضو كمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی می گوید: دیركرد كل اعتبارات ردیف‌های متفرقه اعم از یارانه دارو، بیماری‌های سخت درمان و كاشت حلزون شنوایی در بخش بهداشت و درمان همچنان ادامه دارد در حالی که تخصیص دیرهنگام یارانه در بخش بهداشت و درمان هزینه‌های جبران‌ناپذیری وارد می‌كند و ارقام آن قابل بیان نیست.‏

به گفته امیرحسین قاضی‌زاده‌هاشمی از آنجا كه بخش بهداشت و درمان ارتباطی مستقیم با سلامت مردم دارد، افزایش یا نوسان قیمت داروها در بخش‌های مختلف، هزینه‌های پزشكی را به‌شدت افزایش می‌دهد كه خارج از توان اقتصادی اقشار آسیب‌پذیر است.

از سوی دیگر دبیر انجمن کلیه ایران نسبت به تحریم داروی بیماران کلیوی که پس از عمل پیوند مجبور به مصرف آن بودند هشدار می دهد. محسن نفر در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا می افزاید: نبود دارویی که این بیماران پس از پیوند استفاده می‌کنند به دلیل وجود نوع داخلی و ایرانی آن نیست بلکه این دارو تحریم شده است.‏

وی ادامه می دهد: کشور سازنده به یکباره از فروش این دارو امتناع کرد و وزارت بهداشت کشورمان نتوانست دارو را خریداری کند بنابراین مجبور شد که این داروی ضروری را از بازارهای دیگر تهیه کند.‏

دبیر انجمن کلیه ایران با بیان اینکه مقدار داروی خریداری شده از سایر کشورها به میزان ناچیز و اورژانسی حدود 300 قلم بوده است می گوید: این درحالی است كه اگر بیمار پیوند کلیه یک روز این دارو را مصرف نکند کلیه پیوند زده شده پس می‌زند اما عارضه تحریم‌های بین‌المللی متوجه بیماران شده است و پس از گذشت پروسه شش ماهه برای ثبت سفارش دارو هنوز هم وضعیت بسیاری از بیماران پیوندی نامشخص است.‏

وی تصریح می کند: راه‌حلی برای جایگزین کردن این دارو وجود ندارد این در حالی است که روزانه حدود 20 هزار بیمار کلیوی پیوند انجام می‌دهند و 10 درصد آنها از این داروی تحریم شده استفاده می‌کرده‌اند، به نظر می‌رسد تنها راه حل موجود تحمل کردن شرایط پیش آمده است. ‏

دکتر محمد رضا شانه، معاون غذا و دارو وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در مصاحبه با برنامه گفت وگوی روز رادیو گفت و گو اذعان می دارد: در حال حاظر تحریم در حوزه دارو سخت تر از زمان جنگ است. ‏

دبیر انجمن داروسازان کشور هم با تایید این واقعیت می گوید: "انسولین،داروی قند خون، ویتامین ‏B6‏ داروی حالت تهوع و "پیراستام" و "رسپریدون" داروهای مغز و اعصاب از این دست هستند. با توجه به تحریم هایی که برای بانک های ما پیش آمده است، کمپانی های داروسازی در خرید دارو و یا مواد اولیه تولید به مشکل برخورده اند و این مبادلات خداقل با یک یا دوماه تاخیر صورت می گیرد."

دکتر سعید واقفی می افزاید: "به این ترتیب در مورد داروهایی که تولید داخل کشور هستند، یا ماده اولیه به کمپانی داروساز نمی رسد و یا به هر دلیلی در یکی از بخش های تولید مشکلی ایجاد می شود، البته تولید هیچ گاه به صفر نمی رسد بلکه تنها در مقاطعی با کاهش مواجه می شود."‏

وی خاطر نشان می کند: "این مسئله کاملا جدید و همزمان با تحریم بانک های کشور است.حدود 5 تا 6 ماه است که این وضعیت پیش آمده، همانگونه که در جریان هستید ابتدا بانک سپه، و سپس بانک های صادرات و حتی ملی با محدودیت های بین المللی مواجه شدند و در حال حاضر تقریبا بانک تجارت تنها بانک فعال محسوب می شود.با توجه به اینکه همه شرکت ها هم در بانک تجارت حساب ندارند و بانک تجارت هم با همه کمپانی ها مبادله ندارد سیر مبادلات نقدی ما بسیار زمان بر شده است."‏

علیرغم اذعان مسئولین انجمن داروسازان کشور به کمبود شدید برخی اقلام دارویی در کشور مسئولین وزارت بهداشت همچنان بر نظرات پیشین خود مبنی بر بی اساس بودن واقعیت کمبود شدید و حاد دارو مصر هستند و کمبود مقطعی برخی اقلام دارویی را طبیعی دانسته و نقش تحریم بانک ها در این موضوع را رد می کنند. ‏

‏** 18 دی 1390‏

امروز هم اسدالله عسگراولادی، رییس اتاق بازرگانی ایران و چین، با بیان این که تورم دی ماه 40 درصد است، تاکید می کند: "در همان زمان عنوان کردم که اگر دولت نتواند تورم را مهار کند، اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها کار خطرناکی است. با توجه به واردات کالا با دلار 1600 تومانی و مشکلات تولید در 6 ماه آینده با کمبود بسیاری از کالاها و قحطی در کشور مواجه خواهیم شد که برای تهیه آنها یا باید متوسل به قاچاق شویم و یا این که هزینه بسیاری بابت قاچاق بپردازیم." ‏

این میان انگار تنها بیماران هستند که ناامید از همه جا، تنها سر به آسمان بلند می کنند و نه پولی برای هزینه های سرسام آور درمان دارند، نه پشتوانه ای برای آسودگی از آینده. امید  که مسوولان بعد از تنظیم نظم نوین جهانی، تدبیری هم برای بیماران داخل کشور بکنند. ‏



1390/10/25-11:26

** وقتی حتی رییس دولت هم خجالت می کشد!

Zsqazvin(at)gmail(dot)com

این گزارش 18 دی ماه 1390 در هفته نامه تابان شماره 417 چاپ شده است. 

یکی از نمایندگان استان در مجلس مدتی قبل میزان بیکاری را 15.6 درصد اعلام کرده بود که با واکنش یکی دیگر از نمایندگان مواجه شد اما با این وجود طبق آمار منتشره از مرکز آمار ایران در سایت بانک اقتصاد نوین، همدان و قزوین بیشترین افزایش نرخ بیکاری را تجربه کرده است. در این گزارش، نرخ بیکاری در سال 88 در 21 استان نسبت به سال 87 افزایش نشان می‌دهد و در این میان، استان قزوین در سال 87 نرخ بیکاری 8.4 درصدی داشته که این میزان در سال 88 با 3.8 درصد رشد به 12.2 درصد رسیده است.‏ 



ادامه مطلب

1390/10/18-12:27

زورمندان قزوین در هوس له کردن اندک رسانه های باقیمانده و اندک آزادی بیان موجود در این استان هستند، طوری که به هم طیفان خود هم رحم نمی کنند. 

امروز هاشمی را در فارس خرد می کنند، فردا نوبت تک تک ماهاست. به احترام زحمات این همکار نادیده (که ممکن است از نوشته هایم خوشش هم نیاید) و برای اعتراض به مهرورزی های فزاینده بر رسانه ای های استان، فعالیت این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعلیق می شود. از مسوولان خانه مطبوعات، اداره کل ارشاد و باقی مدعیان عرصه رسانه نیز خواهان ورود و عمل به ادعاهایشان هستیم. حمایت از خبرنگار تنها دادن ماهی و روغن نباتی نیست؛ اگر نمی خواهید اختناق بر قزوین حاکم شود، دستی بجنبانید و به وظایف قانونی خودتان درباره حمایت واقعی از رسانه های استان عمل کنید. 



1390/10/6-11:05

سعید مرتضوی کسی است که مهرورزی هایش زندگی بسیاری از روزنامه نگاران این کشور را کاملا دگرگون کرده اما با این وجود می توان و باید چیزهایی از او هم آموخت. 

این نوشتار به هیچ عنوان قصد حمایت از خبر پراحساس آن بنگاه خبری را ندارد که به جای خود نقدهای اساسی بر اصول حرفه ای حاکم بر آن وارد است. قصد نگارنده تنها دفاع از باقیمانده اندک کیان آزادی بیان است و بس تا شکایت از رسانه و رسانه ای ها به روال کار زیرمجموعه مدیریت شهری تبدیل نشود:

شعر بامداد رو نمی نویسم چون انتظار ندارم تو این تاریکی بعضیا « از آفتاب یاد بگیرند ... » می خوام ساده و صمیمی بنویسم کاش از سعید مرتضوی یاد بگیرند؛ جوانی هام که صبح تا شب تو یه خبرگزاری زندگی می کردم، یه روز یه چیزی نوشتم درباره مجموعه ای که مسوول فرهنگیش مسافرت بود. الهام بهش زنگ زده بود گفته بود اینجوری. آقا زنگ زد بهم نه گذاشت نه برداشت گفت: این چرت و پرتها چیه می نویسی و فلان و چنان عین کمپرسی خالی کرد روم! گفتم شما مطلب رو خوندی؟ گفت نه ولی الهام یه چیزهایی بهم گفته! یادم به سعید مرتضوی افتاد که تا وقتی پرینت هایلایت شده مطالب وبلاگ نویس ها رو نخوند، قضاوتی نکرد و حکمی براشون نداد. اما بعضی مدیران و معاونان فرهنگی اگر جایگاه و قدرت سعید مرتضوی رو داشتند، به قول شاعر « گربه مسکین اگر پر داشتی / تخم گنجشک از جهان برداشتی». 

اما چه ربطی داشت؟ حرمت امامزاده رو باید متولی حفظ کنه؛ وگرنه کسی دیگه حرمتش رو نگه نمی داره، مخصوصا وقتی پشت میزی نشستی که اسم "فرهنگی" روشه؛ در این صورت تو باید برای کم فرهنگ ها الگو باشی تا سر عقل بیان، نه اینکه خودت کار غیر فرهنگی بکنی و بدعت بذاری. یه نشست مطبوعاتی بذار 4 تا از عقلای مطبوعات دعوت کن بگو اصل ماجرا این بوده و این آقا اینطور نوشته. خود اون آقا رو هم دعوت کن جمعی هم که نشسته قضاوت می کنه کدومتون بیشتر درست می گین. 

---------------

پ. ن: یادم باشه اگر روزی قرار شد پشت میز "فرهنگی" بشینم، قبلش یه دوره کلاس مدارای فرهنگی برم تا یاد بگیرم اگر یه وقت یکی جوانی کرد و چیزی نوشت که خوشم نیومد، بجای اینکه فوری با استفاده از جایگاه حقوقی م بخوام باهاش برخورد کنم، یه کم از عباس ظاهری یاد بگیرم که منتقد رو باید تکریم کرد. 

باید یاد بگیرم در مواجهه با آزادی بیان و رسانه اولین و بهترین کار یک مدیر یا معاون فرهنگی شفافیت، برخورد نرم با موضوع و ارائه پاسخ مستند و مستدل برای روشن شدن افکار عمومی یه، شاید با توضیح و جواب تو خود اون جوان هم روشن شد و به اشتباهی که تو می گی کرده پی برد. راه درستش این کاره نه اونکه آخرین حربه رو همون اول بگیری دستت و فوری بری شکایت کنی ازش. 



1390/10/4-02:05

تعدادی از مخاطبان عزیز وبلاگ و هفته نامه به انحای مختلف پرسیده اند چرا به خیل عظیم نویسندگان درباره پهپاد نمی پیوندم. بعضی عزیزان هم فراتر رفته و گفته اند از اجتماع دورم که درباره این افتخار نمی نویسم! انگار امروز پهپاد هم از آن کلیشه هایی شده که باید در هر کنش گفتاری به زبان بیاوریم تا بگوییم از جامعه دور نیستیم، جاسوس نیستیم، معاند نیستیم، منافق نیستیم و ...

این نوشتار در پاسخ به مخاطبان عزیز و برای تنویر افکار عمومی تقدیم می شود:

یکی از عوامل گرفتاری ما ملت ایران این است که از خود و دیگران انتظاراتی فراطبیعی داریم؛ مثلا در حالی که اندازه سر سوزن از موضوعی خاص سررشته و دانش نداریم، انگار اسلحه روی سرمان گذاشته اند که حتما در مورد آن نظریه و تئوری ارائه کنیم. نمونه های معهود این گرفتاری را در آشنایانی می توان دید که تا بگویی سرم درد می کند هر کدام می شوند فوق تخصص مغز و اعصاب و با چشمهاشان عکس ام آر آی از مغزت می اندازند. بعد هم نسخه می پیچند که چی بخور و چی بکن نیم ساعته حلّه!! در حالی که اگر بپرسی دو تا از اجزای مغز را نام ببر نمی دانند.

اگر از منافع کوتاه مدت بگذریم و چشم باز کنیم، این رفتارها را در برخی گنده ها هم می توان دید؛ شخصی با مدرک دیپلم و فوق فوقش فوق دیپلم یا لیسانس که معلوم نیست از کجا خودش را دکتر می نامد و فراتر از آن ادعای کیسینجر بودن هم دارد، مدعیست قطب عالم امکان است و در همه زمینه ها علمی لدنّی دارد؛ متخصص همه چیز است و درباره همه چیز نظر کارشناسی می دهد. برخلاف بعضی ها که هنوز متخصص همه چیز و All in One هستند، ما همین حوزه اجتماعی محلی قزوین را هم به زور می رسانیم و تخصص چیز دیگر هم نداریم. بنابراین بیخود ما را گنده نکنید و انتظار مقاله نوشتن در حد فارین پالسی و وال استریت ژورنال نداشته باشید. باز هم بر خلاف بعضی ها که درک و فهم مردم و مخاطب را اندازه یک تخم مرغ هم حساب نمی کنند، من برای مخاطبان فهیمم می نویسم؛ مردمی از طبقه متوسط تا دهک های اسفل که مثل خود من نه می دانند پهپاد اسم اختصاری چیست، نه دانستن این موضوع باری از سنگینی معیشتشان برمی دارد؛ در این باره نوشتن و شادی کردن بماند برای اهلش که اهمیت استراتژیک این مهم را می فهمند.

من نه می دانم بهپاد درست است یا پهپاد و اصلا این پهپاد چی هست و گرفتنش چه اهمیتی دارد، نه آنقدر بلاهت دارم درباره آنچه نمی فهمم، چیزی بنویسم و مضحکه خاص و عام شوم. من هم مثل اکثر مخاطبانم در رفع نیازهای فیزیولوژیک خودم مانده ام؛ ماها ممکن است نتوانیم حتی اسم این چیزها را تلفظ کنیم اما قیمت تصاعدی تیرآهن و تخم مرغ و گوجه فرنگی را خوب می فهمیم چون خیابان نارمک از قزوین خیلی دور است. من از مشکلات روزنامه نگاران شهر و کشورم می نویسم چون این قشر شاید همگی از داد و ستدهای پشت و روی پرده سیاست بین الملل سر در نیاورند، اما یکایک شان عدم امنیت شغلی و لزوم رفتن دنبال نان را می فهمند. برای کشاورزانمان می نویسم که شاید نتوانند نشانی مفسدان اقتصادی را از روی آدرس رییس محترم دولت پیدا کنند، اما اثر واردات غیرمجاز چندصدهزار تنی میوه را در فصل برداشت محصول می فهمند، صفرهای 3000 میلیارد و 7000 میلیارد را شاید نتوانند بشمارند، اما میزان جوابگویی 44500 تومان در برابر هزینه های گاز و آب و برق را که بنیانگذار انقلاب فرموده بود باید مجانی شود، می فهمند.

اما سوال اساسی اینکه مگر باید یک روزنامه نگار محلی درباره هر چیزی بنویسد؟ من چیزهایی را که تخصص اش را ندارم نمی بینم و اگر از سفره های نفتی مردم می نویسم از آن روست که اثر وعده های محمود بر سر سفره های مردم اظهر من الشمس است. ضمنا گذشت آن زمان که یک نفر در تمام زمینه ها سرآمد می شد و می توانست از خودش نظریه صادر کند. پهپاد امریکا را گرفته اند، دستشان درد نکند. تبارک الله، ناز شستشان، دمشان گرم و سرشان خوش. لطف کرده اند؛ اما عنایت بفرمایید من از این شیء پرنده سر سوزنی هم نمی فهمم! خودشان گرفته اند، خودشان درباره اش تخصص دارند، خودشان هم که دارند الی ماشاالله می نویسند. به جای من عوام پهپادنفهم نیز بنویسید خیرش را ببینید. 



1390/09/29-10:49

رسانه ها اقدامات شورای قزوین را بازتاب نمی دهند یا خوب بازتاب نمی دهند یا آنطور که ما می خواهیم بازتاب نمی دهند یا... هر چه که باشد مضمون سخنان نایب رییس محترم شورای شهر قزوین، انتقاد از بازتاب نداشتن شورا در رسانه های شهر بود. نگارنده نیز به عنوان یکی از رسانه ای های استان (وبلاگ نویس و روزنامه نگار) افتخار این را دارد که نخستین پاسخگو از جامعه رسانه ای قزوین باشد. از دوستان دیگر نیز درخواست می کنم در صورت صلاحدید به انتقاد این عضو محترم شورای قزوین پاسخ بگویند تا با رفتارمان پاسخگویی را به مسوولان یادآوری کنیم نه فقط با گفتارمان. من اگر در ستون "زیر سقف قزوین" تابان یا در این وبلاگ کاری به کار شورا و شهرداری ندارم به دلایلی است که در پی می آید.

جناب آقای خورشیدی، نایب رییس محترم شورای شهر قزوین

با سلام و احترام

            1. فرموده اید رسانه ها در صورت انتقاد، پیشنهاد هم بدهند. حقیقتش من به عنوان روزنامه نگاری از قزوین، می هراسم از هرگونه اظهار نظر درباره شورا؛ چه انتقاد و چه پیشنهاد و چه حتی شرح فتوحاتتان! چرا که جای اظهار نظر قبلی جامعه رسانه ای استان هنوز درد می کند، چه رسد به انتقاد و پیشنهاد؟! درست است که حافظه تاریخی ضعیفی داریم، اما هنوز 3- 4 ماه نگذشته و ماجرای شکایت عضو محترم شورا از مدیر سایت قزوین امروز و کشاندنش به هزار جای مگو هنوز تازه است و به تاریخ نپیوسته که فراموش کنیم.  

            2. جناب خورشیدی عزیز، مثل اینکه آدرس را خلاف به عرض رسانده اند؛ مگر ما روابط عمومی شما هستیم؟ رسانه ندیم مردم است که عوارض می دهند، نه ندیم مسوولان که اگر انصاف و مدیریت مطلوب داشته باشند همان عوارض را خرج مردم می کنند و حقوق هم می گیرند. پس منتی بر مردم ندارند. آنکه از مالیات و عوارض شهروندان حقوق می گیرد تا آن "ده‌ها کار خوب" مورد ادعا را پوشش دهد و از فتوحات و وظایف خراب نشده و به تعویق نیفتاده مسوولان بنویسد، ارگانی است به نام روابط عمومی، نه رسانه های نحیف که از ترس الصاق انگ نفاق و عناد از دست اعضای شورا و یا شکایت اعضای شورا و یا محرومیت از آب باریکه آگهی ها حتی جرات نمی کنند بپرسند بیلان کاری شما 9 نفر در این سالها که گذشت چیست؟ رسانه ها از کنار شورا آهسته می گذرند تا بقول آن ضرب المثل معروف "گربه شاخشان نزند". شما به عنوان نایب رییس و ریش سفید شورا برای تلطیف روابط شورا با رسانه خیلی کارها می توانید بکنید. البته سکوت گویای شورا در جریان فاجعه نبش قبور مطهر شهدا و دیگر موارد معرف حضور هست. منتظر کاری فراتر از سکوت معهود هستیم.

            3. فرموده اید از رسانه ها گلایه مندید. ما هم از شما گلایه مندیم؛ اگر اینهمه به رسانه (بعنوان دیدبان افکار عمومی) توجه دارید، اگر می خواهید باور کنیم این یادآوری ناگهانی رسانه ها ربطی به انتخابات و ماههای آخر شورای سوم ندارد، از ابتدای دوره نمایندگی تان بجز یک باری که آن اوایل خبرنگاران ایسنا پس از مدتها تلاش توانستند وقتی بگیرند و یک ساعت محضر مبارکتان برسند، هر چند ماه یک بار با اصحاب رسانه نشست مطبوعاتی داشته اید و پاسخگوی ابهامات عدیده موجود بوده اید؟ چند قدم به سمت رسانه های قزوین آمده اید که انتظار دارید ما رسانه ای ها به سوی شما بدویم؟

            اگر جاهایی لحن صحبت از  اضطراب و لکنت زبان دور شد، به خاطر دلگرمی مواجهه با "الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس" بود و این اطمینان پیشاپیش که انشاالله پاسخ حضرتعالی به پرسشگری یک شهروند منتقد (مثل پاسخ برخی اعضای شورای سوم) دگنک تکفیر و انگ عناد و نفاق و شکایت و... نخواهد بود. 



1390/09/27-07:39

انگیزه این نوشته یادآوری برخی از بیماری هایی است که بعد از یک سال پرفراز و نشیب همچنان گریبانگیر قزوین امروز است. ناگفته نماند که در نظر نگارنده این سطور تلاشی برای جا انداختن فرهنگ درست استفاده از امکانات وب2  مهمتر از گوشزد کردن کاستی های فنی سایت بوده است.

1.       دیگران را با لینک های متعددتان خفه نکنید صفحه لینک های تازه صفحه شخصی تان نیست. زحمت می کشید و لینک می دهید، دستتان درد نکند اما یکی، دوتا، آخرش 5 تا نه اینکه (مثل قاصدک عزیز) گاز را بگیرید 60-70 تا لینک پشت سر هم قطار کنید، کل صفحه را با لینک هایتان پر کنید و مخاطبان را وادار کنید با این وضع لاکپشتی اینترنت و سنگینی سایت مدام به صفحات دیگر سر بزنند و لینک های شما را رد کنند تا به خبرهای قزوین برسند. من نوعی به این سایت سر می زنم تا ببینم در قزوین چه خبر است نه اینکه در مغز شما یک نفر چه خبر است یا به چه سایت هایی سر زده اید و لطف کرده و شب خاطره برای ما تدارک دیده اید. وقتی می بینید از 70 تا لینکی که می گذارید 2 تا مورد اقبال قرار می گیرد و به صفحه اول می رود، سعی کنید بعد از این لینک هایی را بفرستید که ارزشهای خبری بیشتری برای مخاطبان داشته باشد و ضمنا به یاد داشته باشید آن خشت بود که پر توان زد. 

این موضوع دست مسوول سایت را می بوسد تا با طبقه بندی لینک ها و همچنین ایجاد نظام امتیاز روزانه محدود مثل سایت های دیگر وب2 نگذارد کسی دیگر مشترکان را زیر آوار هزاران لینک (اغلب نامربوط به مسایل بومی) خفه کند.

2.       لینک های تکراری ندهید. یک بار خود نویسنده وبلاگ لینک می دهد، یک بار یکی دیگر همان لینک را با توضیحی دیگر می گذارد. سومی همان لینک را می دهد و به توضیح دومی پاسخ می دهد. اینجاست که تازه سایت معزز مینو نیوز عینا همان مطلب را از وبلاگ بدون هیچ توضیح و تحلیل اضافه در سایت بازنشر می دهد و لینک ندادن هم در این مواقع کراهت دارد. این هم از لینک چهارم و همه به یک صفحه. جالبتر اینکه بعضا چند لینک به صفحه ای ثابت با هم (مثل لینک افتخار آفرینی عکاس خوب قزوینی در سطح جهانی یا جوابیه محمد علیخانی به حمید رسایی) روی صفحه اول هستند. خاله بازی می کنیم؟ اگر خبر از نظر شما مهم است و نظری درباره اش دارید، در وبلاگتان 2 خط تحلیل بنویسید گناه نمی شود. بعد لینک وبلاگ خودتان را بگذارید. به این ترتیب در فضایی که بشدت نیازمند تولید محتوای مجازی است، تولید محتوا هم کرده اید و فکر و ایده خود را هم به روشی بهتر در معرض دید دیگران قرار داده اید. 

این موضوع هم علاوه لزوم فرهنگ سازی در مشترکان سایت، نیازمند ایجاد امکان شناسایی لینک های تکراری توسط سایت است.

3.       سیستم امتیاز دهی و شمارنده کلیک ها یکی از جذابیت های سایتهای اشتراک لینک است که هنوز در قزوین امروز اثر مشهودی از آنها دیده نمی شود.

از دوستان دیگر هم می خواهم نقدها و راه حل های خود را در این مورد ارائه بدهند تا مدیر زحمتکش سایت بهتر بتواند به قوت و ضعف های قزوین امروز واقف شود. 



1390/09/22-09:18

تنها جواب ربط دادن باد به پیشانی در اتهام پراکنی های متوهمانه فحاشان، یک "سلام" است و بس!  

پ. ن: این پست فقط به احترام درخواست های مکرر مخاطبان وبلاگ و ستون زیر سقف قزوین برای پاسخگویی در این باره منتشر می شود.
 


1390/09/20-11:14

سلام بر جناب حاج صفت الله صالحی

1) حجّکم مقبول. البته امیدوارم این تبریک از روی ادب، بهانه نشود تا تیغ و تیر بعضی اصولگرایان، نمکدان بشکند و شما را هم هدف قرار دهد.

2) ضمن سپاس از لطف همیشگی تان، می خواستم حرفم به گوش بزرگان اصولگرایان استان برسد که خدا را شکر رسید. مسلما شما بهتر از یک جوان روزنامه نگار، جریان متبوع خودتان را می بینید و مشتاق ترید برای اصلاح مداوم اش اما درباره جمله آخر نظری که نوشتید:

تاریخ در حال تکرار شدن است و تنها قشری که از این تکرار ضربه می خورند، آسیب پذیران و طبقه زیر خط فقر هستند. عنایت بفرمایید دقیقا همان قضاوتهای احساسی و کوبیدن های بی امان بی مدرک، انگ خیانت و سازش زدن، و توهین و تهمتهای اوایل دهه 80 مدتی است که در جریان متبوع شما دیده می شود. زمانی می گفتند اصلاح طلبان علم دارند و اصولگرایان دین؛ امروز چنان رفتارهای متعصبانه و غیراسلامی از سوی برخی جوانان اصولگرا دیده می شود که بتوان گفت وای به روزی که بگندد نمک! 

شما که از ریش سفیدان و بزرگترهای این جریان در قزوین هستید، کاش جوانترها را توجیه کنید که تعریف یک روزنامه نگار سیاسی-اجتماعی از چند شخصیت سیاسی و رسانه ای اصولگرا نه برای آن روزنامه نگار گناه کبیره است و نه برای آن شخصیت های اصولگرا ذنب لایغفر! 

حتما ماجرای آن جوجه پرنده را شنیده اید که زودتر از بقیه از تخم درآمده بود و همه تخم های در شرف جوجه شدن را از لانه پایین می انداخت تا فضا و غذای آنها را نیز تصاحب کند. تشابه را با ترکتازی های جوانان هم طیف می بینید؟ باز هم سن و سال ما قد نمی دهد اما در تاریخ خوانده ایم رفتار و منش پیامبر گرامی اسلام (ص) را که حتی با کفار حربی عطوفت می کرد. نه هیچکدام از این طرفین دعوا ارج و مقام پیامبر را دارد و نه دیگری دنائت ابوجهل و ابولهب! پس این بازی چیست؟

آیا جز این است که غضنفربازی ها و گل به خودی زدن ها فقط و فقط  مردم را از اصول مورد حمایت جریان تان و امر سیاست زده می کند؟ بحث انتخابات و خوبی یا بدی وحدت و... نیست؛ نگرانی نگارنده از فردایی است که این رفتار غیراسلامی و غیرانسانی در استان نهادینه شود و کسانی که امروز با هم طیف خودشان چنین گرگ سان رفتار می کنند، خدا داند فردا به دیگران چه خواهند کرد؟

از شما و باقی سرد و گرم چشیده های این جریان انتظار می رود به نحو مقتضی تدبیری در برابر این بدعت بیندیشید. وقتی گروهی از اصولگرایان جوان از هر بهانه ای برای کوبیدن جوانان مستعد رشد استفاده می کنند، یک روز به بهانه عکسی کذایی و یک روز به بهانه تعریفی انسانی بر این عزیزان جرم ناکرده می تازند، تقصیر از تعریف آن روزنامه نگار است یا تربیت ناصوابی که این جوانان دیده اند؟ برای تاکید بیشتر تکرار می کنم تاریخ گواه است آنچنان که خودشیفتگان یک گفتمان می توانند آنرا بسرعت به نابودی بکشانند، هیچ چیز نمی تواند. کسی خارج دایره اصولگرایی توان تخریب اصولگرایان را ندارد، اگر اصولگرایی یا اصولگرایان ضربه ای هم بخورند از جانب "خوارج منشان" خواهد بود.

3) شما بیش از سن ما تجربه کار سیاسی دارید و اگر چیزی می دانید که ما جوانترها نیاموخته ایم بفرمایید تا روشن شویم.

پیشاپیش از حوصله و توجه شما سپاسگزارم.



1390/09/19-02:33

شانزده آذر روز دانشجوست؛ روز یادبود شهدای جنبش دانشجویی و یادآوری بیش از 40 سال تلاش و کنشگری های این جنبش برای دستیابی به حقوق مردم و آزادی. در سالهای اخیر اما چیزی از جنبش دانشجویی پدیدار نیست تا از آن نوشت که داسها تیزند و مطالبات دانشجویی را هم در پستوی خانه نهان باید کرد. احکام سنگین مهرورزی با دانشجویان چنان هزینه را برای فعالیت دانشجویی افزایش داده که دانشجویان بند ندیده ترجیح می دهند در سکون و سکوتی بی سابقه به تقویت بنیانهای تئوریک خود بپردازند و آهسته بیایند و بروند تا شاخ نخورند. 

اما با تمام اینها...


1390/09/16-07:03

درباره  یادداشت جواد در وبلاگش می توان گفت که بند اول تحلیل و تجویز جواد تقریبا درست است اما گویا نکته مهمتری در آن نوشته از نظر پنهان مانده بود که توجه بیشتر به آن ضروری است.

در سالهای پس از قطعنامه، برگ برنده جریان اصولگرا تبعیت و حکمیت بزرگان بود که ضمن تنظیم روابط درون هیات ها (موتلفه و...) در مواقع حساس نیز با ورود بموقع و تقسیم قدرت میان زیردستان، تا حدی مانع از اقدامات سبکسرانه جوانان جویای نام و همچنین رسانه ای شدن اختلافات موجود می شد.

برای طیف های مختلف جریان اصولگرا فاکتور مشترک تبعیت و حکمیت تا وقایع 88 بمنزله نخ تسبیحی بود  که آنها را در بزنگاههای حساس گرد هم جمع می کرد و در مقابل، گفتمان اصلاح طلبی به دلیل اصل دانستن "شک اومانیستی" بر تبعیت بی چون و چرا و در موقعیت ناکافی بودن بلوغ سیاسی توده های هدفش، از سوراخ فقدان خصیصه مذکور نیش های زیادی متحمل شد.

طرفه آنکه این برگ برنده در عین منافع غیرقابل انکارش، آفتی هم داشت؛ پس از ماجراهای 88 اصولگرایان گرفتار دور باطلی شدند که هر گونه انتقاد و حتی نوآوری درون گروهی را به چوب همراهی با رقیب می راند. همین ملاحظه کاری های بی مورد باعث ایجاد احساس خودبرتربینی و خود-خدا-انگاری در عده ای از جوانترها و سکوت بزرگترها شد که زمینه را برای اقدامات احساسی آنان فراهم می کرد. این روزها و در این بستر جریان جوانی در قزوین سعی می کند با پیشگیری از رشد گزینه های مستعد زمینه را برای خود به انحصار بگیرد و تهمت های زده شده به محسن رحیمی، جواد غلامیان، محسن آخوندی، احمد احمدی و... از شاهکارهای این جریان است. امروز بخشی از جوانان به نام اصولگرایی خود را همه کاره این جریان می دانند و پیرانی چون نیکویه و انصاریان هم به نام حفظ وحدت سکوت می کنند.

ما به عنوان روزنامه نگار می خواهیم فعالانی در عرصه سیاسی استان ببینیم که مثل نیکویه، انصاریان، اسدی و ابوترابی در جریان اصولگرا و یا عقلای معادلشان در جریان اصلاح طلب بتوان نشست، مثل دو آدم متمدن در گفتگویی بدون توهین و تحمیق هزار انتقاد به عملکردشان کرد و پاسخ منطقی شنید، نه مثل اطفال نی سواری که از ترس رشد هم طیف ها سر رفقاشان به سنگ بکوبند و خدا داند به ناهمسویان چه ها کنند. هر انتقادی به ناشیگری هاشان را نفاق و عناد بنامند و از ترس نمایان شدن کودکی طبعشان فرار به جلو، توهم و انداختن همه چیز به گردن دشمن(!!) از همه جا بی خبر را در پیش بگیرند.

افتخار آشنایی با جواد غلامیان را از نزدیک نداشته ام ولی از نوشته هایش که در نشریه و فضای مجازی می خوانم، به نظر می رسد از اصولگرایان معقول و اهل بحث باشد. درباره بلایی که اطفال اصولگرا بر سر جواد و دوست خوبم، محسن، آوردند نیز نوشتم و نوچه های جریان مذکور در واکنشهایی جالب در فضای مجازی و محافل خصوصی انگهایی چسباندند که نچسبیدنی است.

تاریخ گواه است آنچنان که خودشیفتگان یک گفتمان می توانند آنرا بسرعت به نابودی بکشانند، هیچ چیز نمی تواند. نمونه اش خوارجی که خواستند در مسلمانی از قرآن ناطق سبقت بگیرند؛ خوانده و دیده ایم چه تخم فسادی کاشتند که تا امروز هم میوه زهرآگین می دهد. باری به عنوان یک روزنامه نگار حوزه سیاسی-اجتماعی به جواد غلامیان، محسن رحیمی و دیگر دلسوزان رسانه ای اصولگرایان پیشنهاد می کنم در دیدارهای خود با بزرگان جریان اصولگرای استان به این خطر اشاره کنند تا راهی برایش بیابند. این هم برای اصولگرایان بهتر است، هم برای اصلاح طلبان و هم برای روزنامه نگاران چه دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود. 



1390/09/15-12:17

هر چند اولین وبلاگ “وردپرس”ی ام، نرسیده به لعنت فیلتر دچار شد و دومین وبلاگ هم مدتی نگذشته به روزگار اولی درآمد؛ اما طی این 9-10 سالی که وبلاگ می نویسم در هیچ بلاگ سروری به اندازه وردپرس احساس راحتی نکرده ام. خانه ای را که در این شهر ساختم نیز بیش از خانه های شهرهای دیگر حتی خانه های میهن بلاگ دوست داشته ام. همواره همین بوده و خواهد بود. به همین خاطر بر می گردم تا سر و سامانی به این خانه بدهم.

البته مسدود بودن وردپرس در ایران باعث می شود اینجا بیشتر در خدمت دوستانی باشم که دسترسی به اینترنت بدون ف ی ل ت ر دارند، اما

از این پس نوشته هایم را در پرشن بلاگ نیز منتشر می کنم تا همه دوستان بتوانند بخوانند.



1390/08/29-01:03

نوشته های جدید در پایین صفحه

این مطلب دائمی و ثابت است

نظر شما مهم است؛ لطفا برای پربارتر و منصفانه تر شدن ستون "زیر سقف قزوین" هفته نامه تابان در این نظرسنجی شرکت کنید. 

بیش از یک سال است با نوشته هایم در این ستون مهمان هر هفته شما هستم؛ اما می خواهم از مخاطبانم بیشتر بشنوم. هر نظری نوشته های من در نشریه تابان دارید، در بخش نظرات همین مطلب بنویسید. اگر سوژه خاصی مد نظرتان هست یادآوری کنید؛ مطمئن باشید تا حد امکان به آن پرداخته خواهد شد. 

با سپاس

حسین آذربایجانی

نویسنده ستون  "زیر سقف قزوین" هفته نامه تابان



1390/08/23-11:33

بیماری بدی است خودشیفتگی؛ وقتی "من" درون خود رشدی سرطانی می یابد، آنقدر بزرگ و هیولایی می شود که جز خود هیچ کس را نبینی، و تفرعن آنقدر لجام گسیخته که خود را آخر همه چیز و بهترین بهترین ها بدانی و بقیه را بدترین بدها، آنچنانکه فرعون خود را خدای بنی اسراییل می دانست، در کاخی به سان خانه سست عنکبوت بر تختی از جواهر نشسته بود و چون "طفلی نی سوار" می گفت این منم که زندگی می بخشم و منم که می میرانم!!

تفرعن زاده ی حقارت درونی ما آدمهاست؛ وقتی درون خودمان به قدرتی متکی نباشیم، سعی می کنیم این قدرت را با کوبیدن (و کاهش دادن قدرت) دیگران برای خودمان مشتبه کنیم و از این طریق به خودارضایی قدرتی دست بزنیم؛ خودمان قدرت موهوم را به خودمان بدهیم، خودمان برایش مقبولیت و سیطره و هژمونی دست و پا کنیم و خودمان هم از داشتن قدرتی که جز خودمان هیچکس قبولش ندارد، ارضا شویم و بگوییم فقط منم که بهترینم و بقیه همه بد و پست و پلیدند!! مثل کالیگولا، حاکم خونخوار روم که می گفت کاش تمام مردم روم یک سر واحد داشتند تا بتوانم با یک ضربه شمشیر آن را قطع کنم!

تفرعن شاخ و دم نمی خواهد، همین که من خودم را بهترین بدانم و از برج عاج ربوبیّتم معیار و خط کش بگیرم برای پاکی و ناپاکی مردم، بشوم معیار خودخوانده صداقت و نفاق مردم، معیار خودخوانده نیمه پنهان و قلب مردم، و ادعا کنم چیزهایی را از زندگی و وجود شخص می دانم که خدا درون انسان می داند و بس، همین تفرعن است. اگر برای موسی شدن تنها یک راه باشد (گذشتن از من) برای فرعون شدن هزاران راه هست و مگر الزاما باید تخت و تاجی داشته باشی تا احساس ربوبیت کنی؟ همین که جایی انتصابی یا انتخابی گیرت آمده باشد و از همان خاکریز مواضع زیردستان را بکوبی و تحقیرشان کنی همان تفرعن است. مگر نمرود و ضحاک چه می کردند؟

استاد عزیزم، کورش صفوی، روزهای اول کارشناسی ارشد که پر از غرور بودیم، نصیحتی کرد که به یاد خواهم داشت. گفت: یک وقت به خاطر شرایط مساعدی که داشتید و درسی که خواندید، بر آنان که شرایط خوبی برای درس خواندن نداشته اند، نظر عاقل اندر سفیه نیندازید و آنان را تحقیر نکنید. من با این عظمت اسمم هیچی بیش نیستم، چه رسد به شما که 30 سال بعد تازه می خواهید مثل من بشوید.

گفتند ادب از بی ادبان باید آموخت، اما من سعی می کنم فارغ ار باادبان و بی ادبان از بی ادبی های خودم بیاموزم. این روزها خودم را در اتاقی حبس کرده ام و به کارهای خودم فکر می کنم. فکر... فکر... فکر... اگر تابحال از روی جهل و تفرعن کسی را تحقیر کرده ام، کار احمقانه ای بوده، اگر از روی نابینایی ام کسی را با قضاوت فرعونی ام "کوچک" نامیده ام، تنگ چشمی خودم بوده که بزرگی هایش را نخواستم ببینم. اگر کسی هست، به طریقی خبرم کند تا حد توان جبران می کنم. 



1390/08/21-11:09

تشخیص محسن درست  و نام وبلاگش بجا بود؛ جاده باریکتر می شود. باریکتر از این خواهد شد. کجایش را دیده ایم حالا که به صرف حضور خبرنگار یک نشریه اصولگرا و یک نماینده اصلاح طلب مجلس در یک کادر عکس، محسن را منافق می نامند و نماینده مردم قزوین در مجلس را معاویه!! 
بحث اخلاق نیست که میزان پایبندی صاحبان چنین اظهاراتی به آن اظهر من الشمس است. سخن در شفافتر کردن اوضاع گل آلود سیاسی و رسانه ای قزوین است که عده ای برای صید ماهی های خود هر جنبنده ای را در گوشه و کنارش می کوبند؛ خودی یا غیرخودی! جاده باریکتر می شود، آری؛ روز به روز و لحظه به لحظه باریکتر تا جایی که محسن رحیمی هم در جاده یکطرفه اصولگرایان استان جایی نمی یابد، از لاین اصولگرایی طرد می شود و به شانه راه رانده می شود. 

محسن رحیمی را به اندازه خواندن نوشته هایش می شناسم و حداکثر 2 دیدار چندساعته در محافل عمومی اما آنچه عیان است اینکه محسن با تعاریف موجود از اصولگرایی یک اصولگراست. رفتار اصولگرایان با یک جوان اصولگرای معقول و منطقی که به لحاظ عرف سیاسی یا خبرنگاری خطایی مرتکب نشده زنگ خطر تمامیت خواهی و خود-مطلق-انگاری را به صدا در می آورد که بازار داغ اتهام پراکنی و الصاق برچسب را داغتر می کند.

منتظر بیشتر از اینها باید بود و هنگامی که رفتار عده ای با هم مسلکان جوان خود چنین است، انتظار دگراندیشان چه خواهد بود؟



1390/08/13-09:01











  • تعداد صفحات :26
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...