تبلیغات
سنگ نبشته های یک زائر (نیریز)
سنگ نبشته های یک زائر (نیریز)
درختها باز قد می کشند؛ حتی تو سایه تبر!

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خداحافظ میهن بلاگ

میهن بلاگ در طی چندسالی که میهمانش بودم، میزبان خوبی بود. با تمام مشکلات فنی و مالی که داشت، نسبت به دیگر سرویس دهندگان وطنی بیشتر به فکر وبلاگ نویسانش بود؛ اما این مانع از رشد میهمانانش و خواستن امکانات بیشتر نمی شود.
تنها به دلیل امکانات و امنیت بیشتر به وردپرس می روم، وگرنه میهن بلاگ را همیشه دوست داشته ام و خواهم داشت.

وبلاگم در وردپرس: سنگ نبشته های یک زائر...

چهره های هفته 39: دستگیری چند نفر به جرم ارتباط با همدیگر!! 22 بهمن، محمد غزنویان، یاشار دارالشفا، موفقیت های فضایی، خسرو گلسرخی

چهره 1: خدا

برخی دوستان استعداد شگرفی در «خود خدا انگاری» دارند؛ از نظرشان هر کس طرفدار خودشان است، طرفدار خداست و هر کس انتقادی به ایشان دارد، در حال جنگ با خداست. جایی خواندم: «تظاهرات سبزها علیه خدا»!! چه کسانی دارند دعوای سیاسی-اجتماعی بین مردم و جناح سیاسی حاکم را جنگ با خدا ارزیابی می کنند؟ اینها چه کسانی را معادل خدا قلمداد می کنند؟ مسلم است که طرف دیگر دعوا را نه!

 

چهره 2: محمد غزنویان و یاشار دارالشفا  

مایه شرم است که بیش از 56 روزنامه نگار معروف در کشورت بازداشت باشند. امثال یاشار دارالشفا و محمد غزنویان را که به خاطر شهرستانی بودن معروف نیستند و آمارشان در بین بزرگان نیست، خدا می داند تعدادشان چند نفر است. عجیب نیست اگر همین روزها در تیترهای رسانه های حامی خونتا بخوانیم: دستگیری چند نفر به جرم ارتباط با همدیگر!

بازداشت ها و اعدام های کور مانند لکه ننگی بر این برهه از تاریخ ایران زمین خواهد ماند.

 

چهره 3: موفقیت های فضایی

نه بخاطر اینکه رشته دبیرستانم علوم تجربی بود، به خاطر مطالعاتی که در زمینه جانورشناسی داشته ام عرض می کنم، یک سوال برایم پیش آمده و آن اینکه «علایم حیاتی کرم» چیست و با چه وسیله ای می توان کنترلش کرد؟ آن هم در فضا و بدون حضور انسان! آیا کرم ضربان قلب دارد؟ فشار خون دارد؟ یا لااقل خونگرم است که بشود «علایم حیاتی» اش را کنترل کرد؟

بعید نیست فردا دوستان ادعا کنند «برای اولین بار در منظومه شمسی دستگاه کنترل علایم حیاتی کرم را نیز بدون کمک متخصصان خارجی و با دست توانمند خودمان ساخته ایم» که حتما از نمونه مشابه خارجی به مراتب بهتر است و لابد روزی سیصد هزار میلیارد دلار نیز صرفه جویی ارزی در بر داشته است!


چهره 4: خسرو گلسرخیخسرو گلسرخی

دیشب دوباره یادش کردم وقتی دیدم محمدرضا تاجیک را مستقیم از اوین آوردند تا در رسانه میلی مصاکمه (مصاحبه/محاکمه) تلویزیونی اش کنند تا مثل خسرو گلسرخی اسطوره شود بین دوستدارانش.

شرایط جانبازان و آزادگان را درک خواهیم کرد.

 

چهره 5: 22 بهمن

22 بهمن، روز پیروزی خون بر گلوله، پیروزی خون بر شعبان بی مخ و فاطی کماندو، روز پیروزی عقل و صلح بر شانتاژ و خشونت و روز پیروزی اسلام مهربانی بر اسلام طالبانی است.

با شرکت پرشور در راهپیمایی، گستردگی حضورمان را به جهانیان اثبات کنیم. 

عکس هفته:

راه سبز صلح
«اگر تو دست به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی، من هرگز دست دراز کننده به سوی تو نخواهم بود که تو را بکشم؛ چرا که من از خدای خود، پروردگار عالمیان، بیم دارم»
سوره مائده، آیه 28

لیست تعدادی از روزنامه نگاران مطرح زندانی در ایران

چهره های هفته 38: احمد شریفی زمیدانی، فرید زکریا، جنبش سبز، مهدی نورمحمدی، ستاد میرحسین موسوی در قزوین

آخرین خبر: یاشار دارالشفا، دبیر اسبق تشکل اصلاح طلب دانشگاه بین الملل دوباره بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد!

چهره 1: احمد شریفی زمیدانی

از وبلاگ نویسان خوش قلم قزوین که به خصوص استعداد خوبی در طنازی دارد. نامه اش به خدا دل خواننده را می لرزاند.

 

چهره 2: فرید زکریا

در مصاحبه اش با منوچهر متکی نشان داد اگر خبرنگار به اصطلاح «این کاره» باشد، مصاحبه جذاب، خواندنی و (در صورت امکان مشاهده پخش مستقیم) دیدنی خواهد بود.

 

چهره 3: جنبش سبز 

هر چه با جنبش سبز سفت و سخت تر برخورد می کنند، از اهالی اش درایت و بلوغ سیاسی بیشتری مشاهده می شود. مصاحبه اخیر موسوی هم به لحاظ فن مصاحبه قابل توجه بود و هم از نظر محتوا کم نظیر. بیانیه مهدی کروبی نیز تاثیرگذار بود و نکات اشتراک فراوانی با گفته های موسوی داشت: دفاع از انقلاب و قانون اساسی و اتحاد ملی، محکوم کردن اعدام شتابزده و سیاسی بیگناهان، تاکید بر لزوم آزادی بیان و محاکمه قانون شکنان واقعی، توصیه به مدارا و حضور حداکثری در تظاهرات مسالمت آمیز 22 بهمن از محورهای عمده بیانات هر دو نامزد معترض به نتایج اعلام شده انتخابات بود.  

 

چهره 4: یک همکلاسی

یکی از دوستان همکلاسی انتقاد کرد که در وبلاگ چندان حرفه ای و عمیق به «زبان شناسی» نمی پردازم. انتقاد ایشان بجا و درست است؛ اما برایش توضیح دادم که این یک وبلاگ محلی است و مخاطب عام دارد. با توضیحات ایشان قانع شدم مخاطبان خاصی هم هستند که توجه بیشتر به زبان شناسی را می طلبند. گفتم: به دیده منت. حتما به توصیه ایشان عمل خواهم کرد.

 

چهره 5: مهدی نورمحمدی

کار هفته نامه حدیث در معرفی افتخارات علمی-فرهنگی استان قابل تقدیر است و تلاش خستگی ناپذیر خود این پژوهشگر در غیاب حمایت های شایسته قابل تقدیرتر. چشم به راه حضورش در وبلاگستان هستیم.

 

چهره 6: ستاد میرحسین موسوی در قزوین 

معتقدم یا باید عطای یک باور را به لقایش ببخشی، و یا اگر این کار را نکردی، باید بایستی و بهای پایبندی به باورهایت را بپردازی. تاکید رییس شورای سیاستگزاری ستاد میرحسین موسوی در استان قزوین بر پایبندی ستاد به باورهای پیشین مسلما مایه رنجش دوستان اصولگرا خواهد شد؛ اما باید دانست بعضی ها برای خود اصولی دارند که برخی دیگر ندارند.


پ. ن: پاسخ نظر یک دوست

دوست عزیزی درباره پست دیروز مطالبی را به صورت خصوصی مطرح کرد که به نظرم تا حدود زیادی درست است.

1) قدرت الله علیخانی انصافا به روستاهای حوزه انتخابیه توجه خاص دارد؛ اما بحث من درباره توجه به مدیریت شهری (قزوین، آبیک، الوند، البرز، اقبالیه، محمودآباد نمونه و...) است.

2) حجت الاسلام ابوترابی را نیز به عنوان شخصی سلیم النفس و معتدل می توان قبول داشت؛ اما ایشان در مقام نمایندگی مردم قزوین آیا نباید بیش از اینها به حوزه انتخابیه اش توجه کند؟

3) درباره مناظره عباسپور و علیخانی هم فارغ از هم وزن بودن یا نبودنشان، همچنان معتقدم باید در فضای رسانه ای به خصوص در میان نمایندگان مطبوعات و خبرگزاری ها انجام شود. همه می دانند که این دو بزرگوار هر کجا فرصت می یابند -در مجلس خصوصی یا سفرهای استانی شان- به راحتی به عملکرد یکدیگر در بخش بویین زهرا می تازند. بهتر نیست این دعواها به صورت علنی و در حضور نمایندگان افکار عمومی حل و فصل شود؟

عکس هفته:

آزادی

شعری زیبا از عبدالجبار کاکایی


شعری زیبا از عبدالجبار کاکایی

 مست است یار و یاد حریفان نمی كند   ذكرش به خیر ساقی مسكین نواز من               

 حافظ

باران گرفت و گریه ی پنهان ما ندید

خوابید شهر و خواب پریشان ما ندید

 

تاوان بی نزاکتی از عاشقان گرفت

آن کوردل که چاک گریبان ما ندید

 

ما خود دریده ایم قبا را مگر کسی

در روز مرگ پیکر عریان ما ندید

 

بر ایل ما چه رفت که دلتنگ ما نشد

در عکس ما چه دید که در جان ما ندید

 

مست است آنکه یاد حریفان ما نکرد

خواب است آنکه خون شهیدان ما ندید

 

دلتنگم از کسی که مزامیر سبز را

در عقل سرخ سید خندان ما ندید

علیخانی و ابوترابی؛ قزوین یا تهران؟

 رسانه ها خبری از شیخ قدرت علیخانی منتشر کردند  که یک سوال را به ذهن متبادر می کند: اینکه علیخانی و ابوترابی، به نمایندگی از قزوین شناخته می شوند یا تهران؟!

حجت الاسلام ابوترابی که ماشاءالله از بس درگیر کارهای کشوری است، در سایت دانشگاهها نیز به اشتباه او را «نماینده تهران» می نامند. این هم از علیخانی! دو نماینده دیگر استان در مجلس نیز نه از وزن و اعتباری در حد این دو برخوردارند و نه از تجربه ای همسنگ اینان. پس چه کسی باید به مشکلات استان رسیدگی کند؟

ابوترابیقدرت الله علیخانی و محمد علیخانی

 

 

 

 

 

 

 

البته نمایندگان شهرستانی مجلس حق دارند درباره مدیریت شهری پایتخت نظر بدهند؛ پیشنهاد یا انتقاد داشته باشند و حتی اقدامات نظارتی و... انجام دهند. اما این کارهای کشوری زمانی برازنده ی نماینده است که مدیریت شهری حوزه انتخابیه خودش را نیز در نظر داشته باشد.

شاید ضعف حافظه تاریخی نگارنده است که به یاد نمی آورد نماینده قزوین، آبیک و البرز -لااقل طی یک سال گذشته- درباره مدیریت شهری 3 شهر حوزه انتخابیه اش نظر مهمی داده باشد.

*) مناظره تلویزیونی شیخ با عباسپور -پیشنهاد هر کس که باشد- طرح جالبی است و دست حضرات را می بوسد. ما هم منتظریم.

چهره های هفته 37: دلم را به خاک بسپار*

عکس و شعر هفته:

«به نام نامی حاکم
دیروز
برادرم را دار زدند
و فردا
نوبت من است
اما مادرم می گوید:
" قد تو کوتاه است "
خوب می دانم

که دروغ می گوید...»

احمد مطر، شاعر عراقی

چهره اول و آخر:

آمده بودم تا به قول پی یر بوردیو «صدای کسانی» باشم «که وادار به سکوت شده اند»؛ چه کسی گفته "چهره های هفته" حتما باید از بین موجوداتی باشند که هر روز اسمشان و چهره شان و صدایشان در بوقهای رسانه ها و «رساننده» های مداح تکرار می شود؟

چهره این هفته تمام دختران و پسران نجیب و بی پناهی هستند که در روستاهای محروم بخشهای دشتابی، خرمدشت، آوج، رودبار و ... زیر رگبار بی امان توهین و تحقیر و تنبیه تنها سلاحشان «جان عزیز» است که حتی به آتش کشیدن آن نیز خواب سنگین مسوولان را اندکی سبک نمی کند.

تصور جیغ های دلخراش دختری که می سوزد، تصور وجدان و انسانیت اعضای شورای «خرم آباد دشتابی» در گورستان روستای 500-600 نفره ای که سومین خودسوزی جوانان شان را در 2 سال گذشته شاهد بوده اند؛ آن هم بدون اینکه حتی به فکر بیفتند «چرا؟»، تصور حالات روحی-روانی دختر یا پسری همسن و سال خودم که راهی جز نفت و آتش پیش رویش نمانده وقتی که بوی نفت سرتاپایش را می گیرد و کبریت...، لحظه ای آسوده ام نمی گذارد.

مسوولان شهرستان اسفرورین، شورای روستای خرم آباد دشتابی، همه و همه باید پاسخگو باشند.

*) عنوان مطلب از داستانی به همین نام درباره نسل کشی سرخپوستان امریکا نوشته «دی براون» و ترجمه فاخر محمد قاضی

مجنون؛ برادر لیلی! یک خودسوزی دیگر در قزوین

روزهای قزوین آمدن روزهای خوشی باید باشد؛ رها شدن از غربت شلوغ تهران و بازگشتن به دامان سکوت دوست داشتنی قزوین! این سکوت مرگبار اما رفته رفته آنقدر خاکستر مرگ بر سرمان الک می کند که عطای بازگشتن آخر هفته را به لقای غروبهای دلگیر خوابگاه ببخشی و...

به میدان مینودر (یا غریب کش) نرسیده ای هنوز، گوشی زنگ می خورد. برمی داری، همان صدای آشنای دوست داشتنی ست. همان که مدتی پیش خودسوزی یک دختر جوان را در روستای ... قزوین خبر داد و درباره اش گزارشی در نشریه نوشتی. از حال و روزش می پرسی، از فضای روستا و...

صدایش آن سوی خط با درماندگی وصف ناشدنی می نالد: «بوی کباب گوشت آدم یادته؟ تمام در و دیوار اینجا بوی داخائو می ده، بوی آشوویتس...» و گریه امانش نمی دهد باز.

دلت می سوزد برایش. خیال می کنی خاطره مشترک فاجعه ای که شرح آن گذشت آزارش می دهد. می خواهی دلداری اش بدهی. نمی شود. تلفن را قطع می کند. ته دلت به احساساتی بودن و ارزش قائل بودن فوق العاده اش برای جان انسانها خرده می گیری، آن هم در دیاری که جان انسان از جان پشه کمتر است انگار و صدای پیامک افکارت را پاره می کند. چون شهابی می درد پرده ذهن را و تمام تنت یخ می زند ناگهان:

علی ... هم با یک چلیک نفت خودش را به آتش کشید!

علی را می شناسی. برادر همان «لیلی» که مدتی پیش گزارش خودسوزی اش را در یکی از روستاهای بخش دشتابی قزوین، خودت در حدیث نوشته بودی. اقدامی جنون آمیز؛ چهره مجنون وار و نگاه سرگشته اش در تشییع جنازه جزغاله خواهر یادت هست هنوز و حرف آخرش هنگام خداحافظی: «بنویس راه دیگه ای براش نمونده بود! بذار شهری ها بدونن ما اینجا چی می کشیم.» خودسوزی دیگری در قزوین

لحظاتی پیش خبر می رسد که علی هم مرد. خودسوزی یک خواهر و یک برادر از یک خانواده در مدتی به این کوتاهی! با آن دوست تماس می گیری و اطلاعات بیشتر می خواهی. التماست می کند که «چیزی در روزنامه ننویس؛ همان یک بار هم که نوشتی، نزدیک بود توی روستا خون راه بیفتد. ریش سفیدان و متنفذهای اینجا دوست ندارند آبروی روستاشان برود.»

با فریادی مهارناشدنی پشت گوشی داد می کشی: اینهایی که نمی خواهند آبروی نداشته شان بر باد برود، اگر یک صدم این نگرانی را درباره جان مردم شان داشتند، لزومی به این حفظ آبروی ننگین نبود. انگار عادت داریم به نادیده گرفتن رنجها و دردها؛ تاخیر تو پرسیدن دلسوزانه «چه مرگت هست؟» و آخرش، رو تخت اورژانس، پرسیدن طلبکارانه «چه مرگت بود؟»... دیگر صدای خودت را هم نمی شنوی. کشمکشی درونت اوج می گیرد؛ بین وظیفه خبرنگاری و عقلانیت مصلحت اندیشی باید یکی را برگزینی. همچون دهها بار گذشته، رسالت دیدبانی افکار عمومی بر دوشت سنگینی می کند و می نویسی؛ برای گوشهای نادر شنوا!

به این فکر می کنی که مرگ علی، سومین خودسوزی طی 2 سال اخیر در این روستای 500-600 نفری است. به روزی نامه هایی فکر می کنی که چشم بر تمام این خونها و تبعیض ها و تحقیرها می بندند، تا شاید در آشفته بازار مکاره این روزها رپرتاژی بیشتر از روزنامه رقیب برای خود دست و پا کنند. به جنون آنی برادران لیلی ها در لحظه ای که کبریت را می کشند و به شورای روستا، در شب نشینی هایی که نقشه حل مشکلات کهکشان را می کشند و به...

پی نگاشت:

«شرافت جنبش دانشجویی» را تنها نمی گذاریم

چهره های هفته 36: سیمین آقارضی، مجید توکلی، حریم خصوصی در قزوین مجازی، گاهنامه اخلاص

چهره 1: سیمین آقارضی

بزرگ زن نوازنده ساز «قانون» که درگذشت اش نیز مثل زنده بودنش کسی را متوجه خود نکرد. این هم یکی دیگر از مصایب «زن» بودن و «زن» مردن! روحش شاد.

چهره 2: مجید توکلی

عقده کودتاچیان از «شرافت جنبش دانشجویی» با 8 سال و نیم حبس تعزیری برای مجید توکلی شکفته شد. این هم سند افتخاری دیگر برای دانشجوی عدالت خواه دانشگاه پلی تکنیک امیرکبیر که در جریان نشریات جعلی به زندان رفت و پس از آزادیش 80 مورد از وحشیانه ترین شکنجه ها را فاش کرد. تیم کودتا برای کوبیدنش به حدی ناتوان شد که به حربه ای مضحک متوسل شد و فوتوشاپ کاران کیهان را به یاری طلبید و... بماند.

به قول عبید زاکانی:

«تا حدیث سرّ مستان نزد مستوران نگفت / هیچ کس منصور را بر دار نتوانست کرد»

چهره 3: حریم خصوصی در قزوین مجازی

دفاع تمام قد علیرضا خدابخش از حریم خصوصی وبلاگ نویسان تحسین برانگیز است. من نیز هر کمکی از دستم بربیابد برای شنیده شدن فریادش می کنم: وبلاگ نویس شعور دارد و اگر بخواهد، خودش می تواند با هویت واقعی اش بنویسد؛ بنابراین نیازی به کنجکاوی، خاله زنک بازی و گمانه زنی نیست.

قرآن کریم: «یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن انّ بعض الظن اثم»

ای کسانی که ایمان آوردید، از ظن و گمان بد بسیار دوری کنید. همانا بعضی از این ظن و گمانها گناهی ست بزرگ.

چهره 4: گاهنامه اخلاص

یک جای کار روزنامه نگاری اصولگرایان قزوین می لنگد؛ کمبود تخصص دردی است که از دیرباز دامنگیر مطبوعات اصولگرای استان است. اگر بخواهیم یک نفر و حتی یکی از روزنامه نگاران حرفه ای را در میان اردوگاه اصولگرایان استان بیابیم، باز هم ناکام خواهیم ماند. با این وضعیت، طبیعی است اگر «اخلاص» اصولگرایان نیز لنگ بزند؛ هر از گاهی با چندین صفحه آگهی و چند صفحه خبر بیات خود را روی پیشخوان دکه ها بکشاند و باز به خواب زمستانی فرو رود.

بر همه صاحبنظران مطبوعات قزوین آشکار است که اخلاص داشتن چند روزه و اخلاص نداشتن چند ماهه دوستان، از سر بی پولی نیست. زیرا هر شماره اخلاص با آگهی های دولتی و غیردولتی پر است. کاظم پور و بقیه اصولگرایانی که ادعای روزنامه نگاری شان می شود باید فکری جدی به حال «اخلاص» شان بکنند.

راهکارهایی برای تداوم نشر اخلاص دارم که در صورت تمایل و درخواست مسوولان این گاهنامه ارائه خواهم کرد.

عکس هفته:

دانشگاه زیر هجوم کودتاچیان

از مستان قدرت تا ریشه های فاشیسم

« محتسب آن مست را می زد به زور

مست گفت: ای محتسب کم کن تو شور

زانکه از مال حرام این جایگاه

مستی آوردی و افتادی به راه

بوده ای تو مست تر از من بسی

لیک آن مستی نمی بیند کسی

در جفای من مران زین بیش نیز

داد بستان اندکی از خویش نیز »

منطق الطیر عطار

پی نوشت: گفتگویی خواندنی با میشاییل هانکه، سازنده «روبان سفید» فیلمی درباره ریشه های فاشیزم

پی نگاشت: شهرام ناظری با «سلاح» اش

شهرام ناظری

خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس

که می با دیگران خورده ست و با من سر گران دارد

چهره های هفته 35: شهید مسعود علی محمدی، چهره های سال 88، خسرو فرشیدورد، مهدی کروبی، موریل باربری، فیس بوک

چهره 1: شهید مسعود علی محمدی

همه می دانند دکتر مسعود علی محمدی که بود یا چه کسانی و با چه قصدی او را این طور وحشیانه به شهادت رساندند؛ بنابراین نیازی به گفتن بدیهیات نیست.

استاد فیزیک دانشگاه تهران زنده است تا وقتی دانشگاه و دانشجو زنده است. آنان که گام به گام راه مرگ می نوردند، عاملان و آمران این ددمنشی هستند.

چهره 2: چهره های سال 88

به درخواست یک دوست خوب قرار است به عنوان عیدانه، چهره های سال 88 را بنویسم. دوستانی که مایل به پیشنهاد چهره سال هستند، لطفا نام چهره مورد نظرشان را (از شخصیت های حقیقی یا حقوقی) در بخش نظرات بنویسند. 4 فردی که بیشترین رای را بیاورند گزینه های نظرسنجی خواهند بود که هفته بعد در وبلاگ قرار می دهم.

چهره 3: استاد خسرو فرشیدورد

زبان شناس برجسته ای که عمری غریبی را در داخل کشور تحمل کرد و تن به غربت خارج از مرزها نداد. زندگی اش را بر سر زبانهای ایرانی گذاشت تا آخر این عمر گرانقدر در یک آسایشگاه سالمندان در غربت مطلق جان سپارد؛ به طوری که تازه بعد از 10 روز خبر درگذشتش را در یک وبلاگ اعلان کنند.

از اینگونه مردن می ترسم.

چهره 4: مهدی کروبی

توحش، در هر صورت و علیه هر کس که باشد، نشانه ترس و نادانی است. مهمان نوازی مردم قزوین هم آنقدر هست که با وحشیگری «زنگیان مست سلاح به دست» خدشه دار نشود. به قول شیخ قدرت: «آنرا نباید به حساب مردم قزوین گذاشت».

چهره 5: موریل باربری

دوست خوبی که مثل خودم به ادبیات فرانسه علاقمند است، کتاب جالبی از این نویسنده 40 ساله فرانسوی در اختیارم گذاشت که خواندنش در روزهای امتحان از تحمل کتاب مسخره دستور زبان Edith Moravcsik (ادیث موراوچیک) نجاتم می دهد. خدا خیرش بدهد که خیری رساند به موقع  بی خیال امتحانات!

چهره 6: فیس بوک

فیس بوک اگرچه پر از «بزغاله های محارب» است، اما گلهایی هم دارد که از شرّ بائوباب ها در امان مانده اند. دوست گلی دارم که مدتهاست در فیس بوک می شناسمش –البته هزارم درصدی از وجود بزرگش را- و در علامه توفیق دیدار دیرهنگامش را داشتم. پیامهایش همیشه وقت شناسانه و بجاست. درست وقتی نزدیک است کم بیاوری، برایت می نویسد:

«من که از پشت دیوارهای مشبک شب را دیده ام،

من که روح را چون بلور بر سنگترین سنگهای ستم کوبیده ام،

و من؛

      بازآفریننده اندوه،

هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود

و تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد؛

زیرا نه من ماندنی هستم، نه تو!

آنچه ماندنی ست، ورای من و توست... »


عکس هفته: 

این تصویر چه معنایی را در ذهن شما تداعی می کند؟


خودت پرورده بودی در حواریون یهودا را

به یاد ماندنی ترین دیالوگ فیلم مصایب مسیح:

« ... و خود تو یهودا،

فردا پیش از بانگ خروس 3 بار مرا انکار خواهی کرد! »

چهره های هفته 34: مجید سانی خانی، قرآن کریم، علی گلزاده غفوری، شفیعی ها

پیش نوشت: نامه سرگشاده تشکیلات اعتماد ملی قزوین را نه تایید و نه تکفیر می کنم؛ فقط مطمئنم این کار دوستان در یادها خواهد ماند.

چهره 1: مجید سانی خانی

سن سی مجید، مرد شریفی است؛ با دلی به وسعت دریا و پختگی که از سن و سالش بسیار بیشتر است. نه تنها بهترین مربی ام در کان ذن ریو بوده، در جایگاه یک برادر بزرگتر و یکی از بهترین دوستانم، تاثیر زیادی بر زندگی ام گذاشته است. امروز بعد از مدتها دیدمش.

چهره 2: قرآن کریم

این روزها یادآوری مدام آیه ای تنم را می لرزاند. مضمون کلام پروردگار این است: «هر کس یک نفر را به قتل برساند، مثل آن است که تمام بشریت را به قتل رسانده باشد.»

... و دستهای انسان سرخ است همچنان!

چهره 3: علی گلزاده غفوری

واقعا خجالت آور نیست که این دم آخر و آن هم در یک خبرگزاری خارجی بخوانیم:

علی گلزاده غفوری متولد ۱۳۰۲ در قزوین، حقوقدان، نویسنده، استاد دانشگاه و ... درگذشت.»

تا به کی می خواهیم به این زنده کشی و مرده فراموشی ادامه دهیم؟

چهره 4: شفیعی ها

بسیاری برآنند که دبیر موتلفه و ارشاد قزوین، بهترین گزینه باقی مانده در قطار بی ترمز دولتی های قزوین برای پست مدیر کلی ارشاد است. حرفهای خوبی هم بلد است؛ اما حیف که اغلب حرفهای خوب ایشان درباره مطبوعات، زیر توفان اقدامات نقیض همپالکی های اصولگراشان مجال خودنمایی نمی یابد. شفیعی ها گفته: «مطبوعات سالم، مطبوعاتی نیستند که طرفدار دولت باشند.»

این سخن شفیعی ها از چند نظر قابل بررسی است؛ یکی اینکه احتمالا ایشان فراموش کرده اند اشاره به ابروی بالای چشم دولت اصولگرای احمدی نژاد چطور مرحومین؛ شرق، هم میهن، شهروند، اعتماد ملی، اندیشه نو و... را در ردیف «ناسالم» ها در آورد و ریشه شان را مورد مهرورزی قرار داد. 

احتمالا مثل سردار خواهند گفت «اینها هم خودشان دست به اغتشاش زدند، بعد خودشان همدیگر را محاکمه صحرایی و توقیف کردند و... »

چهره 5: بدون شرح

ماکروبلاگینگ؛ از تویتر تا وی ویو

ماکروبلاگینگ یا ریز وبلاگ نویسی گونه ای از روزنامه نگاری شهروندی (User Generated Content) است که یکی دو سالی هست با نام «تویتر» مترادف شده است.

مدتی پیش نمونه وطنی تویتر را دیدم؛ ظاهر کارش جالب بود. وقتی به آن نزدیکتر شدم دیدم وی ویو، گرته برداری ناشیانه ایست از تویتر که گردانندگانش فقط ظاهرا خواسته اند برای ایرانیان بومی سازی اش کنند، اما دریغ از حتی یک نام ایرانی!

نکات فنی اش را دوستان اهل فن باید بگویند. اما یکی از بارزترین اشکالات زبان شناسانه اش اینکه تویتر، نام- آوای (Onomatopoeia) گونه ای پرنده مثل کوکو در فارسی است ولی وی ویو چه معنایی در فارسی می تواند داشته باشد؟

مساله دیگر همنشینی -یا به عبارت عام- مانوس بودن نام است. با شنیدن نام «وی ویو» چه چیزی برای شنونده ایرانی تداعی می شود؟

چهره های هفته 33 به روایت تصویر

تصویر، زبانی جهانی و به مراتب گویاتر از زبانهای دیگر است؛ همین مشخصه، برای گفتن حرفهایی که به گفتن نمی آیند، مناسبش می کند. چهره های این هفته را از دریچه دوربین ببینید. به افتخار تمام شهروندخبرنگاران عکاس و به یاد عکاسان باصفای قزوین:

چهره 1:

 عکاس خبری

چهره 2:

 برادران بسیجی در اعتراض به جنبش سبز

چهره 3:

 تهران؛ پیست موتورسواران مسلح

چهره 4:

طلاب کفن پوش

چهره 5:

چهره 6:

 باشکوه ترین عکس هفته اخیر

حقیقت هرگز نمی میرد؛ نه با شمشیر و نه با گلوله TRUTH never dies; neither by Swords, nor by Bullets

« این سر از خوف‌ِ شب و ملجم اگر برگردد،
بهتر آن است كه بر روی سپر برگردد


این ورق‌، آن ورقی نیست كه فردای سكوت‌
در نهان‌سوزی الماس و جگر برگردد


این سفر آن سفری نیست كه از نیمه راه‌
دو سه گامی كه پدر رفت‌، پسر برگردد


این سوار آمده خرگاه به دشتی بزند
كه از آن دشت‌، فقط نیزه و سر برگردد


این گلویی است كه از هُرم حرم تا لب رود
برود سوخته و سوخته‌تر برگردد


كهكشان از سفر طی‌شده برخواهدگشت‌
این سر از خوف‌ِ شب و ملجم اگر برگردد


قتلگاه پدر، آن صخره گلگون‌، پیداست‌
ردّ پا گم شده‌، امّا اثر خون پیداست‌


خشم‌، تیغ دوسر ماست‌، نگه می‌داریم‌
یادگار پدر ماست‌، نگه می‌داریم‌


جزء ما مدّعی قسمت كُل خواهدبود
كاسه خالی این قوم‌، دُهُل خواهدبود

...»

شعر از محمدکاظم کاظمی

 
  • تعداد صفحات :23
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

دست سیمانی دیر یا زود فرو خواهد ریخت؛
آوار می شود روی نوشته هایم
و شاید، یک روز، اینجا، هزاران سال دیگر
در خرابه های معبدی باستانی،
کودکی بازیگوش
دستی پیدا کند - تکیه گاه چانه ی اسکلتی -
و سنگ نبشته هایی
که دست نویسنده شان،
قرنهاست از ویرانی اش می گذرد...
V V V
عنصر ناراحت ؛ شاید « این است آن کلامی که مرا به تمامی وصف می تواند کرد » آن هم از زبان سرهنگی که وقتی برایش نوشتم تنها تفاوتش با پینوشه کمبود جسارت است، انگاشته بود "پینوشه" دشنامی به زبان محلی است و ...
خبرنگار بودن دیگر امروز ارزش نیست با لوث ادعای این همه خبرنگارنمای "سرشان مرده و پاشان زنده" که بخواهم به آن ببالم. رادیکال نمایاندن هم سرپوشی شده این روزها برای "اندک بودن"ها، و دغدغه مند بودن بیشتر شبیه دشنام و ناسزاست!
چشم که باز کردم، دیدم پیش رویم سه ره پیداست؛ چون حسین فاطمی شدن، حسین شریعتمداری شدن یا سلطان حسین صفوی شدن!
و بر گزیدم:
درختی را، که سایه بر گور نامطمئن برادر جنگجویم می گسترد، دوست تر می دارم از این آشیانه ی مرواریدها، که تور شکننده تر از عشق سبکبار تو، زیبایش می کند.
و می خواهم آنگاه که بمیرم
بی وطن،
"٭«(( اما بی ارباب ))» ٭"
بر گورم بته ای گل باشد، و یک پرچم!
مدیر وبلاگ : حسین آذربایجانی (آذرپاد)

جستجو

نویسندگان

گزارش لحظه به لحظه