TVs said, Radios said, Newspapers said, BUT I COULD NOT BELIEVE:
I could not believe it when I saw that blood fountain rushing out of the girl's mouth.
I could not believe it when I saw the world lost its humanitarian singer and we can no more hear "Black & White", "Heal the World"…
I could not believe it when a Republic sent its Militia to shoot straight at the heart of the Public.
I could not believe it when "the Best Democracy of the world" could not stand even silent demonstration of its own citizens.
I could not believe stray bullets in Freedom square.
I could not believe shambles in
I could NOT believe, you know?
Am I a none-believer? If yes, guide me toward Rob Spear's Guillotine!
پیش از دستور: برادران و خواهران «جمعیت آل یاسین»! قسمت نظرات این وبلاگ تابلو اعلانات نیست؛ هر کسی به شما و نظراتتان علاقه داشته باشد به سایت ها و وبلاگهای متعددتان رجوع میکند؛ بنابراین نیازی به اینگونه جلب توجه ها نیست. لطفا با احترام به وقت مخاطبان از قرار دادن هرگونه اعلامیه که باعث ایجاد تبعات برای نویسنده وبلاگ می شود خودداری فرمایید. با تشکر
چهره 1: وبلاگ نویسان قزوین
تمام دوستان وبلاگ نویسی که پریروز به خاطر یک کشور فقط «هم کیش» خود را به آب و آتش می زدند تا خودی شیرین کنند و دیروز در برابر حمله اغتشاش گران لباس شخصی به فرزندان بی دفاع کشور خودمان در دانشگاههای تهران و شیراز و اصفهان که دل رهبر انقلاب را هم به درد آورد، زبان سکوت در دهان لمباندند تا خودی تلخ نکرده باشند. تاریخ تمام رفتارهایمان را ثبت می کند.
چهره 2: نشریه ولایت
بسیاری معتقد بودند پرسابقه ترین مطبوعه حال حاضر استان نیز مثل دیگر نشریات محلی از رسالت خود دور و تبدیل شده به نوعی بولتن داخلی برای چاپ مطالبی که جای دیگری آنها را چاپ نمی کرده است. امروز هم که بیش از یک هفته از توقیف این نشریه می گذرد مردم چندان احساس کمبودی نمی کنند؛ چرا که از قرار معلوم ضمیمه ی آگهی آن بصورت مستقل چاپ و توزیع می شود. هر کدام از نشریات محلی دیگر توقیف می شد نیز همین بود.
یادم می آید روزنامه های مرحوم شرق و هم میهن را شنبه هر هفته می گرفتم و تا شنبه بعد از لوگو صفحه اول تا آخرین مطلب صفحه آخر می خواندم؛ اما مدتهاست که دیگر خبر از چنان نشریه جذابی نیست. سراسری ها که ناپلئونی خودشان را می چرخانند و محلی ها نیز کنج عافیت گزیده اند تا از عواید محروم نشوند. به نحوی دردناک و خود خواسته از سطح یک رسانه به سطح یک آگهی نامه تنزل یافته اند و این میان مخاطب تشنه ی خبر راهی جز روی آوردن به رسانه هایی چونBBC, CNN, ALJAZIRA, REUTERS, AP, AFP و حتی العربیه ندارند.
از موضوع اصلی دور شدم، ببخشید.
چهره 3: خانه مطبوعات
بسیاری از همکاران معیشت خود را در گرو انتشار ولایت می بینند و ادامه توقیف این نشریه باعث گرفتاری بیشتر این دوستان در تنگناهای مالی خواهد شد. نمی دانم این میان خانه مطبوعات استان که در تظاهرات حمایت از غزه، وظیفه ای فرا محلی و حتی فراملی در حمایت از مظلوم برای خود قائل بود، امروز برای همکاران ولایت چکار کرده و می کند؟ البته از خدمات ارزنده کمیته رفاهی و صندوق تعاون مسکن خانه مطبوعات نمی توان گذشت؛ اما این همان خانه ای است که مسوول کمیته آموزش اش از عدم نظارت خبرنگاران بر آن انتقاد می کند و در عین حال به جای پرداختن به یکی از مهمترین مشکلات روزنامه نگاری استان؛ یعنی آموزش، کلاسهای آموزشی مفیدش را ادامه نمی دهد و اگر هم بعد عمری یک خبرنگار بین المللی برای سخنرانی دعوت می کند، سعی می کند خبرنگاری از رسانه ای درجه چندم بیاورد که آن هم بیش از آموزش اصول حرفه ای، یادمان بیندازد چقدر در دنیای رسانه ای ایران خوشبخت بوده ایم و خودمان نمی دانسته ایم.
چهره 4: مسوولان امنیتی استان
لازم می دانم از مسوولان امر به خاطر اقدام عاقلانه شان در آزادی دانشجویان و اعضای تشکل اسلامی اصلاح طلب دانشگاه بین المللی تشکر کنم و بخواهم برای گرامیداشت حریم دانشگاه، ترتیبی اتخاذ کنند تا استادان بازداشت شده نیز هر چه سریعتر آزاد شوند.
ف ی ل ت ر کردن خدمات دهندگان وبلاگ مثل میهن بلاگ و محدود کردن خدمات دهندگان ایمیل هم پرده ای دیگر از کودتاست که اندکی از سرعت انتقال اطلاعات می کاهد؛ اما هرگز توان متوقف کردنش را نخواهد داشت. در نبرد نابرابر میان رسانه و دشمنانش، برنده از ابتدا معلوم است؛ دیر و زود دارد، اما سوخت ندارد.
ما که خودمان را از این ف ی ل ت ر خلاص کردیم، خلاص بخش خدایا همه اسیران را...
پ. ن 1: ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر بر نمی کشم، چراغ می افروزم
پ. ن 2: چیزی که خیلی از سانسورچی ها توجهی بهش ندارند، چیزیه که خودش رو تو جنگ بالکان، عراق و جنگ اخیر روسیه نشون داد وقتی هر کاربر آماتوری به تنهایی یک خبرنگار و یک خبرگزاری شد:
UGC: User Generated Content
حتی رسانه ای های این دولت هم نمی فهمند عبارت فوق یعنی چه. اگر عمری باقی بود درباره آن برایتان خواهم نوشت.