محمد غزنویان و یاشار دارالشفا را آزاد کنید
درختها باز قد می کشند؛ حتی تو سایه تبر!

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ذبح شرعی انسانیت!!!

ذبح شرعی انسانیت

ذبح شرعی انسانیت!

ذبح شرعی انسانیت!

بر سنگرهای پاسداران آزادی گذری می کنم، همه از تو نوشته اند؛ از تو بانو! از صورت خونین تو و از دستهایی که به آسمان بلند کرده ای؛ می بینی خدا؟؟؟

به کدام مذهب است این؟ نمی دانم! به کدام باور؟ به کدام اخلاق؟ به کدام آیین؟؟؟ هیچکدام اینها را نمی فهمم! نمی خواهم جواب بگیرم.

تنها به این واقعیت زهرناک می اندیشم که چند نفر؟ چند نفر به فکر تو اند و چند هزار راس دیگر سر در ... فرو برده غافل از این که ممکن است بعدی خودشان باشند و همچنان به دغدغه های کوچک شان مشغول و به شور و شوق های اندک شان مشعوف! روزهای تکراری شان بر سر مرداری

این مر آن را همی کشد مخلب و آن مر این را همی زند منقار و

شب ها؛

بر آن خاک اره های نرم خفتن

عزیزم گفتن و جانم شنفتن

از آن ته مانده های سفره خوردن

اگر آن هم نباشد استخوانی

چه عمر راحتی، دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی !!!

به گرگ ها فکر می کنم، و به سگ ها که روزها بر سر مرداری این مر آن را... به دغدغه های اندک فکر می کنم، به دغدغه های اندک آدم های اندک! به شور و شوقهای ابلهانه ی آدمهایی که ارزششان از لعاب لزج دهان قورباغه...

روحم به پهنای تمام صورت های خونین جهان اشک می ریزد؛ ما را ببخش بانو!  

پی نوشت: فراخوان عمومی نفی توحش

درباره وبلاگ

دست سیمانی دیر یا زود فرو خواهد ریخت؛
آوار می شود روی نوشته هایم
و شاید، یک روز، اینجا، هزاران سال دیگر
در خرابه های معبدی باستانی،
کودکی بازیگوش
دستی پیدا کند - تکیه گاه چانه ی اسکلتی -
و سنگ نبشته هایی
که دست نویسنده شان،
قرنهاست از ویرانی اش می گذرد...
V V V
عنصر ناراحت ؛ شاید « این است آن کلامی که مرا به تمامی وصف می تواند کرد » آن هم از زبان سرهنگی که وقتی برایش نوشتم تنها تفاوتش با پینوشه کمبود جسارت است، انگاشته بود "پینوشه" دشنامی به زبان محلی است و ...
خبرنگار بودن دیگر امروز ارزش نیست با لوث ادعای این همه خبرنگارنمای "سرشان مرده و پاشان زنده" که بخواهم به آن ببالم. رادیکال نمایاندن هم سرپوشی شده این روزها برای "اندک بودن"ها، و دغدغه مند بودن بیشتر شبیه دشنام و ناسزاست!
چشم که باز کردم، دیدم پیش رویم سه ره پیداست؛ چون حسین فاطمی شدن، حسین شریعتمداری شدن یا سلطان حسین صفوی شدن!
و بر گزیدم:
درختی را، که سایه بر گور نامطمئن برادر جنگجویم می گسترد، دوست تر می دارم از این آشیانه ی مرواریدها، که تور شکننده تر از عشق سبکبار تو، زیبایش می کند.
و می خواهم آنگاه که بمیرم
بی وطن،
"٭«(( اما بی ارباب ))» ٭"
بر گورم بته ای گل باشد، و یک پرچم!
مدیر وبلاگ : حسین آذربایجانی (آذرپاد)

جستجو

نویسندگان

گزارش لحظه به لحظه