« چرا کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد؟
که قلب باغچه زیر آفتاب ورم کرده ست... »
ترنم دل انگیز گامهای مخملین توتالیتاریسم
مدتها پیش در سایتی مطلبی خواندم با عنوان "صدای پای فاشیسم"! نمی دانستم چقدر گوشخراش و زمینگیر کننده می تواند باشد چنین صدایی... "« باور کنید ، اطاعت کنید ، جنگ کنید » این یکی از ده فرمان معروف بنیتو موسولینی، پیشوای فاشیست ایتالیا بود. پیشوا در سیستم های توتالیتر - آنچنان که موسولینی بود و عمل می کرد - خواست مردم را بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعیین می کند. سیستم های توتالیتر سیستم هایی توصیف شده اند که در آنها پیشوا یا عوامل او بر طبق یک ایدئولوژی فراگیر اجباری، رٲسا در تمام حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت می کنند و می کوشند آن ایدئولوژی را بر واقعیت تحمیل کنند. از دیدگاه توتالیتاریسم مردم مصلحت واقعی خود را تشخیص نمی دهند، بلکه این هیات حاکمه است که منافع مردم را می داند و برای تحقق آن تلاش می کند. امنیتی کردن فضا بمثابه ابزاری بی بدیل برای تحمیل چنین دیدگاهی بوده که پیشوا و / یا عوامل او از آن به نحو احسن استفاده می کنند. به طور خلاصه سیستم توتالیتر ویژگیهای زندان، پادگان و گورستان را در خود جمع می کند... "*
برادرم به باغچه می گوید قبرستان!
زهی خیال باطل، بی جنبه گی هم حدی دارد! چه اندازه کیفور شدیم که یک بار هم در رسانه ای که فقط ادعا می کند « با ارزش ترین دارایی مان خبرنگارانمان هستند » "با ارزشترین دارایی" ها را جمع می کنند آدم حساب کنند و حرفمان را بشنوند و الحق هم خوب شنیدند. شاید ما جنبه ی خوب شنیده شدن و خوب شنیدن را نداریم!
ایست لشگر! فضا امنیتی می شود؛ به یاد "تشویق برای یک نفر و تنبیه برای همه" پادگان 03
بالاخره طی جلسه ی صمیمانه دیروز تکلیف ما و گروه سیاسی و کل ... مشخص شد؛ کلیه ی خبرهایی که بدون مهر "روا" به تهران ارسال شود یک راست به زباله دانی سرازیر خواهد شد. به همین راحتی تمام مجموعه به بهانه ی شانتاژ یکی از مقامات محترم(تر از همه) مدیریت شهر بی در و پیکر و به علت نداشتن « داکیومنت صوتی » که آن هم دلیلش نداشتن ضبط صوت کافی و نتیجه کم لطفی خود ... بود مورد تفقد پدرانه ی رییس بزرگ قرار گرفت و به جای فتیله تقریبا کرکره اش پایین کشیده شد!
شیر بی یال و دم و اشکم در لیست انتظار دندان مصنوعی
زین پس خبرهای تهیه شده - بویژه اخبار سیاسی و تمامی مصاحبه ها و گزارش های ستاد خبری انتخابات - بدون توجه به ارزش زمان و اصول حرفه ای رسانه باید از پس گذر از ششمین خان، در خان هفتم توقفی زیارتی - سیاحتی در کشو میز رییس بزرگ داشته باشند. ایشان هم اگر میان اینهمه مشغله کاری فراغتی یافتند، مرحمت کرده و نگاهی به اخبار تهیه شده بیندازند و بعضی را به دلخواه مزین و مفتخر به مهر "روا" نمایند! خبرنگار و دبیر سرویس و سردبیر و طرح جامع مدوّن ستاد خبری انتخابات هم که "زنگ هنر" هستند و خدازده!
"چاقویی که خواست یک بار دسته ی خودش را ببرد"
یا
"دسته ای که سر چاقویش را مثل گوسفند برید؛ بدون درد و خونریزی!"
البته ناگفته نماند در این نشست صمیمی بچه ها حسابی از خجالت رییس بزرگ درآمده و به صورت عملی تفهیم کردند چرا برای مسوولان استان قرار گرفتن در برابر خبرنگاران ... عذاب الیم است! اما چه گلی خوردیم سر ضد حمله آن هم دقیقه 90
مروارید غلطان و خروس قندی تابان
« خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند / به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند »
در این جلسه همچنین شنیده شد که برای جبران مافات ... از دست رفته مان محموله های ... ردیف بودجه جدید و اردو و این قبیل بسته های مشوق در راهند!
کار چاق کن قرارگاه ... قزوین
« خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش »
نوبت که به ما رسید کرسر یا همان مگسک تفنگ 106 م.م انتقاد را تنظیم کردیم درست در برجک تانک مجموعه و از گسترش بی ضابطه و عدم شفافیت خط قرمزهای سه گانه رسانه در ماههای اخیر پرسیدیم؛ از فشارهای طاقت فرسای داخل مجموعه که به یاری فشارهای خارج آمده اند و اینطور تمام کردیم که فشارهای خارجی را می توان تحمل کرد اما فشار از خود مجموعه را ... از خانم الف. ی اصلا انتظار نداشتم وقتی گفت: انگار در خط قرمزهای سه گانه منافع ... جای منافع ملی قرار گرفته! بگذریم واقعا میخانه اگر ساقی صاحبنظری داشت می توانست از رسانه به عنوان اهرم قدرتی برای اعمال فشار بر عوامل تهدید کننده خارجی استفاده کند نه به عنوان کار چاق کن پروژه های اقتصادی! ( خدای را ده هزار مرتبه شاکریم که هنوز در قزوین نفت پیدا نشده )
اولش درد دارد، کم کم عادی می شود
« ... و بدین سان است که کسی می میرد، و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد! »
خلاصه ی ماجرا اینکه تلاش های رییس (ح. ح) و آقای "ح. ط" و خانم "الف. ی" و من به هیچ جا راه نیافت و شنیدیم که این قضیه فقط برای دو سه ماه است اما استادانی که از دور دستی بر جامعه شناسی سیاسی دارند بهتر می دانند در عرصه ی سیاست این مرز پرگهر کدام قانون یا فراقانون دو سه ماهه ایست که بدل به اصلی ازلی - ابدی و غیر قابل تغییر نشود؟ **
از امروز اینجا همه چیز گل و بلبل است
« چه رها، چه بسته مرغی که پرش بریده باشد »
جهت رفاه آینده ی دوستان باید بگویم که این آخرین نوشته انتقادی من است از مجموعه ای که زمانی مثل خانواده بود برایم و دوست داشتم بهترین باشد، چون تاکنون احساس می کردم امیدی به اصلاحش هست. تا اطلاع ثانوی و فرض محال کشف نقطه ای نوری در ته این دالان تاریک از اینجا؛ "آنچه هست" و "آنچه باید باشد"ش نخواهم نوشت. نمی خواهم دوستان را به جهت ارائه پاره ای توضیحات در مورد لاطائلاتی که من نوشته ام به دادگاه صحرایی ببرند؛ از امروز اینجا همه چیز گل و بلبل است.
همه رفتنی هستیم
دوست عزیزی چه زهرناک برایم نوشته بود:
« حوّای من به شهوت ابلیس تن بده / بی غیرتی خصیصه ی اولاد آدم است! »
رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات
**) ر. ک چرایی و چگونگی تشکیل موقت بعضی دادگاهها، پاره ای نظارت ها، توقیف ها و ...
پ. ن: عنوان مطلب - تسخیر شدگان - رمانی است نوشته ی نابغه ی ادبیات روسیه فیودور داستایوفسکی. نام این رمان "جن زدگان" نیز ترجمه شده است.
*) امیر شهریار پوینده - ترجمه ازConcepts of Totalitarianism