دریغ است ایران که ویران شود من با آنچه می گویی مخالفم، اما تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی وبلاگ خبری - شخصی نیریز - پست های بهمن 1386

برای عرفان دادخواه که مثل خیلی ها به دلایل شخصی وادار شد پست آخرش را پاک کند | جزیره ی ساخالین ,

برای عرفان دادخواه که مثل خیلی ها به «دلایل شخصی» وادار شد پست آخرش را پاک کند:

دمی که یک کلمه هم زیادی ست

« زبان عزیزتر است اکنون یا دهان؟

صدا که می شکند     حرف چرک می کند     جمله ها که نقطه چین می شوند

پیری یا بچه ای،

که خود را می کشد

                                    تازه معنا روشن می شود!

٭٭٭

گزاره ای اصلا ناتمام...

و تازه این بیتابی

                                که هیچ آرامش نمی کند

در التهاب درهایی که باز می شوند، و درهایی که بسته می شوند

کتاب هایی که باز می شوند، و دست هایی که بسته می شوند

و دست هایی که سنگ ها را می پرانند

و سارهایی که از درخت می پرند

درخت هایی که دار می شوند     دهان هایی که کج می شوند

                                                                زبان هایی که لالمانی می گیرند

صدای گنگ و چشم انداز گنگ و خواب گنگ

٭٭٭

درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار

        سایه ی دستی ست که می پندارد

دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد. »


نوشته شده توسط حسین آذربایجانی (آذرپاد) در یکشنبه 28 بهمن 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حالا که انتصابات است رای را هم خودشان بدهند | دانستن حق مردم است ,

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک،

کوچک تر حتی از گلوگاه یکی پرنده...

گردن نهادن زیر یوغ انتخاباتی از پیش معین و فرمایشی حتی از بیعت با خلیفه میمون باز اموی ذلتبارتر است و من، حسین ام؛ همنام او كه گفت: هیهات منا الذله

در صورت ادامه روند جاری انتصابات بجای انتخابات همگام با بقیه دوستان وبلاگ نویس آزادیخواه در این انتصابات شركت نخواهیم كرد. رای را هم خود هیات های اجرایی محترم و هیات های نظارت محترم بروند بدهند. وقتی نوه امام بعلت عدم التزام عملی رد صلاحیت می شود از کجا معلوم ما التزام عملی و صلاحیت رای دادن داشته باشیم؟

من خودم به دعوت یک دوست وارد این صف شدم. بی ادبی بود دعوتش را اجابت نکردن. از کسی دعوت نمی کنم. هر کسی که دوست داشت بپیوندد.


نوشته شده توسط حسین آذربایجانی (آذرپاد) در سه شنبه 23 بهمن 1386 و ساعت 09:02 ق.ظ
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اندر احوال حسن ایسنا زاده که در برآوردن چشم فتنه چگونه بود | عرصه ی عمومی ,

« و چشمان کنده

بر طبق

آنگاه رو به فزونی گرفت

کز دیدگاه تازه به جان آمدند چشمان پیر »

1) وبلاگ نی نویس، نظارت استصوابی-بنام اصولگرایان به کام اصلاح طلبان و حسن ایسنا زاده و کور کردن چشم فتنه.

2) قرآن تحدید انتخاب شونده ها را ( حتی اگر کفر و شرک یا نفاق هم یکی از گزینه ها باشد ) به روشنی رد می کند: "فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه" --> "پس بشارت بده بندگانم را که سخنان ( صواب و خطا ) را می شنوند و بهترین آنها را پیروی می کنند"

3) بر همگان واضح و مبرهن است که حسن ایسنا زاده انسانی مذهبی، قانون گرا و اخلاق گراست.

دوستی در نی نوشته هایش سخنی به نقل از حسن ایسنا زاده آورده که اگر کمی با روحیات و اخلاق گرایی استاد آشنا باشی، این طرز استفاده از جمله ایشان آنجا و به آن صورت برایت خاصه خرجی های کامران نجف زاده و پایکوبی های کیهانی 20:30 و استفاده ابزاری از برخی سخنان گزینش شده ی بعضی آن طرفی ها را تداعی گر می شود. کسی که حسن ایسنا زاده را نشناسد با خواندن نقل جمله مزبور یاد طبق های پر از چشم بارگاه سلطان آغا محمد خان قاجار در شیراز می افتد و خیالات بر می داردش که نکند...

حمیدرضا یکی از دوستان فهیم و منطقی من است اما نمی دانم آیا واقعا انتظار دارد مخاطبان آگاهش باور کنند چنین انسانی ( 1 و  2 و 3 ) به ادعای نی نویس در مقام تایید عملکرد کسانی بر آمده باشد که خود را بالاتر از خدا می بینند و به زبان عمل گزینه ها را محدود به "پیش – منتخبین" دخیل بسته به ته مانده آب لیوان یا هیچکدام می کنند.

نگارنده در جایگاهی نیست که بخواهد به دفاع از فتنه های کور شده برخیزد و قصدش نیز به هیچ روی توجیه و توضیح "الهام" مآبانه سخنان استادش نیست چرا که همواره به بسیاری از رفتارهای حسن ایسنا زاده از جمله اخلاق گرایی مفرط خاتمی گونه اش که گاهی واقعا غیر قابل تحمل می شد نقدهای ریشه ای داشته است. می خواهم بگویم استادی که من در ایسنا شناختم، هر چه بود، آن وقت ها کسی نبود که از درآوردن چشم کسی اینچنین ذوق زده شود. اما کسی چه می داند، زمان خیلی چیزها را عوض می کند و شاید هم طی این مدت اینجا هم آخر دنیا شده باشد، و ناگهان از تخم تمام پرندگان فقط کلاغ بیرون بیاید!

پ. ن: دریافته ام؛ ارتباط با کانون های قدرت و آگاهی از پاره ای فنون و رموز و بازیهای زبانی خبرنگاری تیغ برانی در کف و تکلیف سنگینی بر دوش انسان می گذارد که به لحظه ای غفلت وعده های حکومت ری کار خود می کند و... کاش در این ماههای سرد اگر مسلمانی ام سردش شد، آنقدر بقول حسن ایسنا زاده "حسینی" باشم که بتوانم آزادگی را گرم نگه دارم، که بتوانم آزدمرد باشم.

 

 


نوشته شده توسط حسین آذربایجانی (آذرپاد) در دوشنبه 15 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته های پیشین
+ وقایع غزه و مرغ همسایه که غاز است!+ خاطره دیدار با یک حاجی بسیار محترم+ از روز دانشجو تا بافت های اعتقادی + ... و آخرین کنگره ی برج !؟+ ای عرازل و اباش روزت مبارک!!!+ نشریه College & Knowledge برنده جایزه جشنواره سراسری نشریات دانشجویی پیام نور در رشته سرمقاله شد + برای آن صد و چند رای کبود... + گریز و هزینه های متفاوت بودن+ ماجراجویی تازه آغاز شده است!+ خبر بد عمو رحیم؟+ استاد داریوش پیر نیاکان+ اگر دین ندارید، لااقل آزادمرد باشید!*+ تو رفتی و مردم ریایی شدند... + گنه کرد در بلخ آهنگری...+ هجوم ملت شریف قزوین برای مرغ و برنج تعاونی و مسخ انسانیت!

صفحات: 1 2